گلایه کردن از آدما فایده ای نداره، من فقط باید از هجوم نیش ها و بدخلقی ها و حماقت ها و خودخواهی ها و بدی ها که به طرفم پرتاب می شن جا خالی بدم. اما این جا خالی دادن ها كلی انرژی می گیره، متاسفم مریض مرد.
خدا رو شکر... آدمی نیستم که آدما عوضم کنن، وگرنه با حرفای احمقانه و سطحی تا حالا می بایست صد رنگ می شدم، من به افکار عمیقم ایمان دارم، با وجود اینکه این افکار به نگاه بعضیا خیلی سطحی به نظر میاد، البته من به اندازه ی اونا که به سطحی بودن افکارم ایمان دارن به عمیق بودنش ایمان ندارم، همین احتمال ۱۰۰٪ دادن اونا به اینکه افکار من سطحیه، خودش نوعی سطحی نگریه، حالا با این تعاریف دوست من با من ازدواج می کنی؟ تو رو خدا؟؟؟
آدم جوری خلق شده که روی هر چیزی که دست بذاره طلا می شه، مگر اینکه اون آدم مرتکب اشتباه بشه.
بزرگ ترین بدی من به تو این بود که همیشه ازت می خواستم خوب ترین باشی.
اشتباه نکن! تو توی قفس نیستی، تو نای پرواز نداری!
همیشه وقت برای جبران همه چیز هست، اگه باور نداری بدون که مرگ تو همه چیز رو جبران می کنه!
گذر پوست به دباق خونه می افته، اما عزیزم دیگه نه تو اون پوستی و نه من دباق.
همیشه از قانون دل پیروی می كنم، اگه بد پیش اومد ایمان دارم كه اون عین خوبی و به صلاحمه.
تو خیلی قشنگ بودی، دقیقاً شبیه یه توالت فرنگی لوكس... متاسفم كه حالا زشت شدی!
شانس همیشه در حال در زدنه، اما آدما معمولاً صدای در رو نمی شنون؛ یا اینكه در رو روی چیزی باز می كنن كه شانس نیست.
یه چیزی: می دونم "دباغ" رو اینجوری می نویسن، بی سواد خودتی.
یه چیز دیگه: به درك كه ...
ما: چرا اسم منو نوشتين "ما" يعني چي؟ من دكتراي جدي دارم، دكتراي واقعي نه از اين كيلويي ها.
مك: من از حالا حمايت خودم رو از دكتر ما اعلام مي كنم.
مر: چرا همه ي ما "م" داريم؟!
ما: بگم كي راي مياره؟؟؟ بگممممم؟؟؟؟
مم: تو نمي خواد چیز بگي، تورم باز بيشتر مي شه، چيزبرگر 500 تومني شده 5000 تومن!
مك: من از حالا حمايت خودم رو از دكتر ما اعلام مي كنم.
مر: ما بايد انقلاب مي كرديم! اگه خدا بخواد 4 سال ديگه مي كنيم.
مم: نه دكتر نقل اين حرفا نيست، اينا ممكت رو به چيز مي دن؛ به اصطلاح اجانب و بيگانگان.
مر: مهندس زياد حرفاي چيز دار مي زنيا!
مك: من از حالا حمايت خودم رو از دكتر ما اعلام مي كنم.
ما: مردم؛ اينا مي گن تقلب شده، واقعاً تقلب شده؟ ما كه اونجا بوديم ناظر بوديم؛ يعني من دروغ مي گم؟! از قيافه ي مظلوم من مشخص نيست؟
مم: تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها!
نظرات، شایعات یه طرف و واقعیت یه طرف دیگه، البته می گن که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها، اما مردم هم دیگه با یک کلاغ و چهل کلاغ همیشه گندشو درآوردن.
هرکی یه چیزی می گه اما اگه شایعه "تقلب" رو نادیده بگیریم، می شه چیزهایی گفت!
اینکه نردیک به ۶۰ درصد مردم روشنفکر هستن و بقیه ابله، یا برعکس؟ یا طرفدارای اون امل و عوام اما طرافدارای اون یکی مدرن و یا برعکس؟
طرفدارای اون درد کشیده هستن یا برعکس؟
اما چیزی که هست و من می بینم این شادی مردمه، نمی دونم اون ۷۰ درصد که غمگین نیستن مطمئناْ و صد در صد اون ۳۰ درصد هم همه شون غمگین نیستن و فحش نمی دن.
دیگه به آتیش کشیدن نقشه ی ایرانتون چیه؟ کی می گه ایران نابود شد؟ من طرفدار هیچ کدوم نبودم و نیستم، اما وقتی یه سری توهین ها و غیبت ها و تهمت ها رو که فقط زائیده ی "شنیدن" هست رو می شنوم واقعاْ نمی تونم که چیزی نگم.
هر چی که هست "ایران" هست، بدون دخالت خارجی ها، هنوز "مردم" هستن، ایرانی های بی غیرت که حرفهای دشمن رو تکرار می کنید، شما با اون احمقایی که اونور آب شبکه الم کردن و فقط "زر" می زنن هیچ فرقی ندارین، شما "ایرانی" نیستین.
همیشه گفتم و باز هم می گم، اگه "ظلم" باشه، نظام "نابود" می شه، پس تا وقتی که هست "ظلم" به اون صورت نیست، نه که اصلاْ نباشه، اما عدالت تا وقتی که می چربه ظلم کمرنگه.
خدا می دونه که من از این دولت خیری ندیدم، اما وقتی جنگی نیست، وقتی غریبه ای نیست، وقتی کسی نمی تونه به راحتی تجاوز کنه، وقتی که "ایران" هست و با هم زبون هام نسبتاْ شادم، راضی ام.
همه چیز "نسبی" هستش، هیچ مطلقی جز خدا نیست، نسبت به کشورهای دیگه، نسبت به روزگار قدیم ایران، نسبت به انتظارات قبلی مردم... انتظارات مردم هم که سر به فلک کشیده.... کاش برای یک روز هم که شده تو کشور دیگه ای می بودن تا درک کنن که اینجا "نسبتاْ" خوبه!
این چند وقته یه آزمایش بود، واسه خیلی ها که خیلی ها رو بیشتر و بهتر بشناسن، که خیلی ها به دروغ متوسل بشن، که شایعه سازی کنن و تهمت بزنن، که باج بگیرن و باج بدن... و خیلی کارهای خلاف اخلاق و خلاف دین و خلاف میهن پرستی... خدا رحم کنه...
یه چیزی: کجایی علی جون؟ تابلوئه که طرفدار احمدی نژادی!
یه چیز دیگه: اگه ۴ سال دیگه کروبی کاندید بشه فقط و فقط به خاطر پشتکارش بهش رای می دم
یه چیز دیگه تر: هاشمی رفسنجانی قلب منه
فارس نیوز و رجا نیوز دیگه خبری نزدن از فتح الفتوح! کروبی عقب نکشید...کروبی نجابت نداشت...کروبی صداش نلرزید...
این ملت ایران بودن که لرزیدن!!!
از اسلام ناب آقایون...
از سیاست های بر پایه دیانت...
از این واعضان که چون به خلوت میروند...
حقیقتش دلم گرفته!
می دونم کلی گوساله و گاو توی این مملکت هستن که خیلی چیزها رو نمی فهمن و همون ها دوباره مسبب اومدن محمود کوچولو میشن...
البته عذر میخوام! عذر میخوام که هموطنم رو گاو و گوساله تشبیه می کنم...
ولی...
این بوده ثمره اینهمه نجابت مردم ایران؟
چی به سر ایران اومده یا به زبونی بهتر آوردیم!
سی سال صبر و تحمل به پای هر چیزی...
مثل همون پدر و مادری که به هزار امید و آرزو به پای بچه شون میشینن و خرجش میکنن و زحمت می کشن و کج رفتاری می بینن ولی وقتی قراره ثمره رو ببینن فقط و فقط گنده! گند پشت گند...
همه حرف از فساد اکبر و خانوادش میزدن! ولی کسی جرات بیان نداشت! چرا؟!
چون دین شده ملعبه! دین دیگه راه نیست برای سعادت...دین شده ملعبه و وسیله برای چپاول...برای اینکه حریم ممنوعه داشته باشند...و وقتی کسی بخواد حرف بزنه آقایون پشت حجت الاسلام و هزار تا الله و اسلام دیگه سنگر میگیرن و نتیجه این میشه که ازت میپرسن: تو با اسلام مشکل خاصی داری که میخوای این آقایون معصومین(!) رو زیر سئوال ببری؟!
این خانه از پایبست ویران است...
اکبر کیه؟ رئیس خبرگاه و تشخیص مصلحت! یعنی چی؟ یعنی بالاترین نهاد نظارتی این خراب شده و کسی که باید انتخابات رهبر بعدی(که احتملا خودشه!) رو ریاست کنه...
ناطق کیه؟ رئیس بازرسی دفتر رهبری!
محود کوچولو توی اردبیل و خوی توسط کیا منصوب شد؟! ناطق و اکبر!
محمود برای اینکه ۴ سال دیگه بمونه چیکار کرد؟ داد زد و به طبل رسوایی کوبید!
هر شب مناظره ها آقایون بعد جدیدی از گند هایی که زده شده رو میکنن...
کی این وسط باخته؟ محمود؟ اکبر؟ ناطق؟ رهبر؟ موسوی؟ نه!!!
بازنده اصلی ما هستیم...ما ملتی که مثل گوسفند باهامون رفتار شد و دم از دولت کریمه اهل بیت و علی وار زندگی کردن و غیره و ذالک زدن...
بغض...
سر درد...
فکر اینکه خیلی از مردم حتی شعورشون نمیرسه که بخوان توی این سطح فکر کنن( ادعای این رو ندارم که خیلی فهمیده ام!!! ولی تحلیل مردم واقعا نا امید کننده اس!)
وقتی محمود دعا میکنه:
الهم عجل ولیک الفرج...
از ته دل میگم:
آمین!!!
=================================
+ دلم راضی نمیشه...ولی باید رای بدم!... برای اینکه بعدا حسرت نخورم...برای اینکه حجت برای خودم تموم بشه...
+ خدایا!!! تو از دل بنده هات خبر داری...مردم توی این حال و اوضاع باشن و این دولت مردان چنین و چنان کنن؟...شکرت! طبق روال همیشگی...
+ ۱.۵ ماه مونده...
صدای مرا از افکار مخفی می شنوید
من و جوان و سایر نویسندگان خوشحال هستیم که در خدمت شما هستیم و آرزوی سال خوبی برای شما و خانواده محترمتان و دختر همسایه تان دارا می باشیم.
غرض از مزاحمت تبریک سال نو بود که حاصل گردید.
و من الله توفیق!
---------------------------------------------------------------------
+ دقت کردی دیگه عید اصلا اون حال و هوا رو نداره؟ همه توی عید میرن مسافرت و عید دیدنی ها کمتر شده.سر سال تحویل دیگه موقع دعای سال تحویل اشکی توی چشم ها حلقه نمیزنه... راست میگن،هر سال دریغ از پارسال.
+ فرمایشات آقا را مبنی بر اصلاح الگوی مصرف جدی بگیرید و از مصرف بی رویه اینترنت پرهیز فرمائید.
وقتی که من برات می میرم، انتظار زیادیه که بخوام واسم تب کنی؟!
اونقدر سردی که دوست داشتن تو مثل هم خوابی با یه آدم مرده هست, یا چیزی شبیه به بت پرستی...
تو خیلی احمقی و من احمق تر از تو که فکر نمی کردم تا این حد احمق باشی!
کلثوم خانوم! ریش هاتو از دید نا محرم مخفی کن یا اینکه صورتتو زود به زود اصلاح کن!
وقتی که لباس هاتون رو با مانکن ها تبلیغ می کنین، هنر نکردین، اگه لباس هاتون منو با هیکل قناسم خوش تیپ جلوه داد، اونوقت بیاین و پز بدین.
صداقت همون حماقت نیست، اما مطمئناْ صداقت بدون ملاحظه گری عین حماقته!
روزگار به من یاد داد که محبت و مهربونی (اکثر) آدما محدود و تحت تاثیر خواسته های خودشونه.
نمی دونم چرا عالم و آدم با من بد شده، احتمالاْ می خوان بگن که تنها کسی که به من خوبه خداست.
من اصلاْ نمی فهمم که تو چرا اصلاْ نمی فهمی؟!
قصه ی شب و هوای سوت و کور
من و تنهایی و راه بی عبور
یه نگاه نا امید و غم زده
یه صدای تار و از شادی زده
نه سرابی که بهانه جستجو
نه یه آیینه برای گفتگو
همه جا رنگ گلای پرپره
شمع و پروانه شدن دردسره
نور سایه های سایه پر فروغ
آدمک ها و صداقت دروغ
شک به ادعای ربّ خیر و شر
کز نگفته های دل داره خبر
دل تب دار و پر از گدازه سوخت
قطره ای مرهم آه من ندوخت
دیگه سیرم از یه جون نیمه جون
آخرین زجه رو با دلم بخون
تنم از یورش زخمه ها کبود
لایق مرگی که حقه هم نبود
جوان - آذر ۸۷
اين پسره پشت دره
اون يكي پشت پنجره
با چشمك و يه دسته گل
مي خواد بگه دوست داره!
ميس كالتو نگاه نكن
اينجوري خيلي بهتره
دونه به دونه بشمري
تا خود شب وقت مي گيره!
مسنجرو وا مي كني
اون پسره یه بوس مي ده
با خنده و قلب و یه نیش
آي لاو يو رو بهت مي گه
محل نمي دي بهشون
مي گي كه گم شن همشون
مي گي همه مزاحم و
از يه قماشن ، ولشون
پشت سر اين پسرا
صفحه مي ذاري ناقلا
مي خندي با مسخرگي
دختر شيطون و بلا
نمي دونن كه خنده هات
فقط ، فقط مال منه
شيرين زبونيات كلك
دوای دردای منه
.............................همون كه از همه سره
هميشه بي ناز و ادا
دلا رو يك جا مي بره
قر مي دم و كنار تو
با ريتم شيش و هشت ميام
داد مي زنم كه بشنون
يكي مث تو رو مي خوام!
جوان - آذر 87
یه چیزی: آهنگ وبلاگ ، یواش یواش ... فاصله بهونه نیست ، وقتی هستی پا به پاش ...
اون دختره که شوهر کرد ، اونم که بچه زایید ، اون یکی دانشگاه قبول شد و اخلاقش گه شد ، اونی هم که رفته خارج اصلاً ثبات نداشت از اول ، که بگیم تغییر کرد ، اون یکی هم که هر وقت کارش به ما می خوره سراغی می گیره و اون که که هنوز تکلیفشو با نت اومدن و چتیدنش مشخص نکرده ؛ اصلاً اینا دختر و پسر نیستن ، اونی هم که زایید منظورم اینه که بچه دار شد! خدایی کسی هست که بگه من تو طول این ۲ تا ۷ سال تغییر کردم؟ مطمئناْ همه می دونن من همونی بودم که هستم ، این شما بودی که عوض شدی دوست عزیز.
واقعاً گاهی می مونم ، که اون کیه؟ اونی که باس باشه ، اونی که با من مچه ، اونی که طبق سلیقه ام نمی خوام باشه ؛ اورژینال طبق سلیقه ام هست ، نمی تونم بگم که این کمبود رو احساس نمی کنم ، اما خوب جوری نیست که زندگیم رو مختل کنه ، بزرگترین دقدقه ی من درسه (می دونم دغدغه اینجوریه ابله ، عشقم کشید اشتباه بنویسم) خوب ، شعری هم در این مورد گفتم که چند قسمتشو می ذارم :
كسي نبوده با من
تا كنه همچو پيرهن
شب تولد عشق
تنو بپوشه با تن
كسي كه اسم شب رو
رنگ خدا ببينه
نگاه عاشقم رو
از ته دل بچينه
رنگ قريب شادی
بپاشه بی بهانه
اومدنش دلیل,
مرگ همین ترانه
............................
............................
ولي مياد به تن
اونكه نت صدامه
چتر نجات اشکام
قلب ترانه هامه
یکی می گه احساس کمبود ، خلع ، وابستگی نباس باشه ، (خلا اینجوریه ، خودت خری) اما خوب ... مهم نیست اسمش چی باشه ، مهم نیست هر چی صفات یا برچسب رو من گذاشته شه ، مهم اینه که دلم خودش می دونه چی می خواد ، و تو ... و تویی که داری این متن رو می خونی ، با من ازدواج می کنی آیا؟
خوب ، نیش ها بسته ، سعی می کنم زود به زود به روز کنم.
یه چیزی: من در سلامت کامل عقلانی به سر می برم.
یه چیز دیگه: این پست به معنای نیازمند بودن من نیست ، نیاز نشونه ی ضعفه.
یه چیز دیگه تر: مممم هیچی ، بیا بچه دار شیم!
آب جوش رو بردار و هر چه سریعتر یه قهوه ی داغ درست کن تا لذت ببری و به آرامش برسی ، وگرنه اونقدر می جوشه تا بخار شه ، دقیقاْ مثل احساسات من که برای تو می جوشه.
خوب... مسلماْ آمریکا هیچ غلطی نمی تونه بکنه ، زمانی که همه ی غلط ها رو شما به نام خودتون ثبت کردین!
وقتی که دیدم هیچی نداری ، نه تیپ ، نه قیافه ، نه شعور ... به دلیل کلاس گذاشتن ها و خالی بستن ها و قیافه گرفتن هات پی بردم ، حق داری ...
با دیدن لاک دخترک اون رو به نا مسلمونی متهم نکن ، شاید در حال گذروندن دوره ی ماهانش باشه.
چرا غصه ی "نداشته ها" رو می خوری در صورتی که روزی غصه ی همین "داشته ها" رو می خوردی؟
عزیزم ، من نمی خوام همونی باشی که می خوام ، می خوام همونی که می خوام باشی. نمی خوام 1% هم عوض شی ، همیشه همونی باشی که هستی.
مثل گربه نباش که چون آدما بهش توجه دارن فکر می کنه خداست ، مثل سگ باش که آدمی رو که بهش توجه داره خدای خودش می دونه!
یه چیزی: تولد گل دخترم رو با بهترین آرزوها تبریک می گم.

