عشق چیزی نیست که با جلب توجه کردن بتونی به دستش بیاری. یعنی اگه حس کردی عاشق کسی شدی اولاً لزومی نداره که اونم عاشقت باشه؛ ثانیاً اگه فکر می کنی «لزومی داره» سعی نکن که جلب توجه کنی. مخاطب من خودمم؛ یعنی با خودم حرف می زنم، پس اگه کسی ذره ای غرور داره و فکر می کنه دارم نصیحت می کنم می تونه همین الان روی این نگرش جیش کنه.
همیشه سعی کردم خودم باشم، با علم به بدی های ظاهری و باطنی؛ هرگز برای کسی «فیلم» بازی نکردم. همیشه شناخت خودم رو به درک طرف مقابل واگذار کردم. این خیلی هیجان انگیزه که با وجود بدی های ظاهری؛ کسی بتونه خوبی های باطنی تو رو کشف کنه. این یعنی طرف تو می فهمه و آدم ارزشمندیه.
فكر میكنم اگه رفتار من برای خيلیها ناپسند باشه، اما اگه به نظر خودم موجه باشه؛ حرف ديگران هيچ اهميتی نداره. دليلش غرور يا احساس عقل كل بودن نيست، دليلش ايمانيه كه به عقايدم دارم؛ ايمانی كه شايد خام باشه و رفته رفته بنا به دركم پخته خواهد شد. اگه بخوام با حرف و انتقاد اين و اون خودمو عوض كنم، مطمئنن اونی كه اين «من» رو ميپسنده و باهاش حال ميكنه رو از دست خواهم داد.
اخلاق هم جنبهی ظاهری داره و هم جنبهی باطنی. اخلاق خوب هميشه كليد پيشرفت و آرامشه، اما در هر صورت كمی اخلاق بد هم يه جور نمكه، چيزی شبيه به سياه و سفيد كه كش و قوس ايجاد ميكنن، مثل 2 تا آهنربا كه تا دفع نباشه، جذب هم معنی نخواهد داشت. كسی كه كاملاً خوب باشه حتماً يه فرشته هست و هيچ آدمی به طور مطلق خوب نيست.
جنبههاي ديگهی ظاهری كه به جذابيت ربط داره هم خيلی مهم نيست. تو اول بايد تكليف خودتو مشخص كني كه كه اولاً تا چه حد ظاهر واست مهمه و الويت داره و در ثاني ببينی كه آيا قراره همه ازت خوششون بياد و يا اينكه تنها يك نفر «همونطور كه هستی» تو رو بخواد. اسير ظاهر شدن هميشه پيامدهای خطرناكی داره و باعث دردسره. اينكه میگی من چاقم و نچسب، اينكه زشتم و تكراری چيزيه كه مربوط به ظاهر نيست و كاملاً به اخلاق ربط داره. اين اخلاقه كه روح تو رو پرورش میده و اين روح توئه كه امواج مثبت يا منفي ارسال ميكنه.
هیچ آدمی با خنده ی زورکی جذاب نمی شه و منشاء تموم لبخند ها اخلاق خوبه. سیاه پوست ترین آدما با لبخند دوست داشتنی به نظر میان و موزون ترین قیافه ها بدون لبخند و اخلاق خوش اصلاْ به نظر نمیان.
پس میشه گفت که عشق و اخلاق و جذابیت رابطهی معناداری با هم دارن و آدم با اخلاق ازرش بیشتری برای عشق ورزیدن داره.
يه چيزي: اگه میدونستم گلی رو كه بهش آب میدم، خاری میشه تو چشمم؛ زودتر از اينها لگد مالش میكردم.
يه چيز ديگه: وقتی كه «ولش كن» رو تو به من میگی؛ نميتونم كه ولش نكنم!
يه چيز ديگه تر: و باز هم زخم دوست نماهاي نامرد... اين نيز بگذرد... خودخواهی آدما كه تمومی نداره...
یه چیز دیگه تر تر: این روزها چقدر آهنگ هیشکی مثل من نمی شه به ما فاز می دهد.
نمیدونم چطور انقدر سریع اتفاق افتاد، اما الان دیگه بی تفاوتم. وقتی که میبینم در مورد شخصیتش اشتباه کردم، وقتی که میبینم محبتی نبوده تا بخواد از بین بره، وقتی که با این رفتار ارزشش کاملاً ثابت شد و فهمیدم چه قدره... وقتی فکر میکنم چیزی رو از دست ندادم و به طور کلی وقتی که میبینم این داستان «مهم» نبود... احساس خوبی به من دست میده. حس میکنم بار بزرگی از دوشم برداشته شد و راحت شدم. خدا رو شکر که بهش مدیون نبودم. چیزی که سراسر غم و انرژی منفی بود پایانی بهتر از این نمیتونست داشته باشه.
واقعاً حکمت خدا همیشه درسته... یعنی نباید شک کرد... همیشه آدما متوجه این حکمت نمیشن اما گاهی بعد از مدتی؛ حتی چندین سال متوجه میشن. حکمت خدا کاملاً عادلانه و بی نقصه. البته اگه بی عرضهگی و امتحان الهی رو جزو حکمت و قسمت به حساب نیاریم میشه گفت که چشم بسته باید حکمت خدا رو قبول کرد و شاکر بود.
«اعتماد عاطفی» حسیه که تنها با چند نفر تو زندگیم داشتم و دارم. یک نفر که خیلی وقت پیش رفت که بهش مدیونم و همیشه دعاش میکنم؛ و ۲ نفر که هنوزم هستن. این خیلی شگفت آور و بزرگه و مایهی افتخار و خوشحالیم. وقتی میبینم که اینا هستن و همیشه کنارم... واقعاً فکر میکنم که چه قدر خوشبختم...
واقعاً خدا رو شکر میکنم... خدا همیشه به من گفته که شناخت آدما و نزدیک شدنم بهشون به اختیار خودمه؛ اما وقتی که اشتباه کردم باز اومده کنارم و به طرز معجزه آسایی منو از نگرانی در آورده. حس میکنم تجربههام بیشتر شده. از شناخت آدما و افکار و طرز برخوردی که لیاقتشونه. به قول آتتا "خلایق هر چه لایق".
از لحاظ کاری و مالی وضعیت صعودیه، از لحاظ روحی خیلی بهتر از قبله، از لحاظ درسی هیچ...
گل دخترم رو خیلی اذیتش میکنم و همیشه با بزرگواری خاص خودش منو میبخشه و همیشه صمیمیتر از قبل کنارمه... نمیدونم... گاهی احساس میکنم من به کسی که ادعا نداره ظلم میکنم و برعکس کسی که خیلی ادعا میکنه خوبی... اما این اشتباهه... چون این برعکسه... کسی که ادعا کرده در عمل هیچ غلطی نکرده و کسی که ادعایی نداشته همیشه تو تموم «سختی و مشکل»ها عملاً کنارم بوده. من آبجی گل و گل دخترم رو خیلی دوست میدارم.
یه چیزی: چیزی شکست، چیزی رنگ باخت، چیزی محو شد... دیگه هرگز نمیتونی اونی باشی که قبلاً برام بودی.
یه چیز دیگه: به فافا تبریک میگم؛ همین جا بهترین آرزوها رو دارم براش. لحظات صورتی که شرعی هم باشه بهترین لحظات عمره؛ از تک تک لحظههاش استفاده کن. جالبه که بگم چیزی رو که تو خونهی خدا واسه من ازش خواستی برآورده شده... سختیهام اونقدر زیاد شده؛ اما صبر و تحملم هم زیادتر... به نحوی که هیچ مشکلی برام مشکل به حساب نمیاد. شاید «سختی و مشکل» از دایرهی واژگان زندگی من حذف شده. ممنونم...
یه چیز دیگه تر: اعتراف به اشتباه شجاعت میخواد که خوشبختانه من این شجاعتو داشتم و دارم!
یه چیز دیگه تر تر: سالروز ملاقات با گل دخترم مبارک
یه چیز دیگه تر تر تر: اگه توجیههای احمقانهات باعث میشه تا عذاب وجدان نداشته باشی، ادامه بده، چون منم دلم راضی نمیشه به خاطر خودخواهیهات عذاب وجدان بگیری!
خوب، همه میدونن كه آدم از خاك؛ یا یه مادهی پست به وجود اومده. حالا اگه فرض كنیم كه اگه آدم نبودیم، میبایست خاك میبودیم. خاكی كه زیر پای هر جانوری ممكنه باشه، ممكنه لجن بشه یا حتی آجر! شاید آدم وقتی كه خاك بود تنها آرزوش این بود كه آدم باشه.
حیفه وقتی كه این فرصت به وجود اومده، فرصتی شبیه به مسابقه، شبیه به یه كنكور از دست بره، به همین دلیله كه میگم كسی كه دوست داره بمیره یا وجود نداشته باشه آنچنان با ایمان نیست.
اسارت مادی خیلی بده كه این افكار رو به وجود میاره. ادم اسیر چیزهای مادی میشن، چیزایی كه وجودشون سنبل خوشبختیان، و نبودشون سنبل بدبختی. به نظر من سلامت جسم هم مایهی خوشبختی نیست چون مادیه. فقط عدم سلامتی چیزیه كه آدمو آزار میده. چون آدم اسیر مادیاته. البته نه اینكه بد باشه، فكر میكنم فقط فرشتهها میتونن تا این حد اسیر مادیات نباشن.
جسم کامل و سالم، پول، رفاه... كسی كه نداره آرزوشو داره، كسی كه داره و از دست میده افسوس میخوره. شاید خیلی آرمانگرا و شعاری صحبت میكنم، اما واقعاً اینا باورهایی هستن كه سعی میكنم بهش عمل كنم. چون فكر میكنم درست اینه. چون فكر میكنم آرامش و خوشبختی واقعی تو چیزای معنوی هستش و خوشبختی واقعی و امید به زندگی با بی توجهی به مادیات امكانپذیره، و معنویات دقیقاً از خود آدم و روحش شروع میشه.
یه مسئلهی حد میانه هم هست که آدما آرزو میکنن جای یکی دیگه بودن؛ جای فلان آدم پولدتر، مشهور یا خوشبخت... اما برخلاف ظاهر آدم خوشبخت، باطن کاملاً خوشبخت نیست، اون هم مشکلاتی داره که شاید برای من قابل تحمل نبود اما اما اون «تحمل» میکنه. شاید اگه جای اون بودم با همین بیعرضهگی نمیتونستم از فرصتای اون استفاده کنم. شاید اگه جای کسی بودم که بهش ارث رسیده همهی مال رو هدر میدادم. اصلاً این جایگزینیها اونطور نیست که تصور میشه؛ تصور این چیزها؛ یعنی چیزهایی که وجود ندارن شبیه تصور فضای ۱۰ بعدی هستش.
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
تکبیر
اصلاْ این تفکر که «بمیرم و راحت شم» یعنی چی؟! یه جوری میگی انگار كه قبلاً یه بار مُردی؛ یا اینكه فیلم مستند «مرگ آدمیزاد» رو دیدی! لابد لب استخر با ۲ تا هلو (منظورم میوهی هلوئه) اینور اونورت میشینی و فارغ از درد و دغدغه، آرامش واقعی؟! با چیتوز موتور سوار؟! با هزاران جوایز نقدی و غیر نقدی؟ یكدستگاه پژو؟ ماهانه پنجاههزار تومن؟ 
متاسفانه آدما بیشتر از «زندگی» میترسن تا «مرگ»... جدا از ترس از مشكلات زندگی، بعضیها میخوان فرار كنن، نباشن، بمیرن... چون فكر میكنن كه مرگ بهتره؛ راحت میشن، انگار «عدم» میشن، اما فیاواقع اینطوری نیست، اوه مای خرس قطبی پیر! یكی منو بگیره!
الان كه درد میكشی، در اصل روحت داره درد میكشه، وقتی كه بمیری روحت «نمیمیره»، پس ممكنه دردها ادامه داشته باشه و حتی شدیدتر بشه. اون موقع دیگه «جسم» نداری كه بخواد كمكت كنه، الان لااقل میتونی به روحت برسی تا درد نكشه.
متاسفانه اغلب دردهای آدمی روحی هستن نه جسمی و همین باعث بیماری افسردگی و احساس پوچی و تمایل به مرگ میشه. دلیل دردهای روحی هم «ارضاء نشدن نیازهای روح و وابستگی به جسم» هستش. به خاطر همین آدما به دنبال یه «معجزه» یا «اتفاق» هستن.
معجزه کلمهای كاملاً بیمعنیهای هستش! یعنی اینكه ما اتفاق خاصی رو «معجزه» ببینیم بیمعنیه. به نظر من «نفس کشیدن» خودش یه معجزه هست، «دیدن» یا «تفکر» یه معجزههست... آدما خودشون معجزه هستن... هر چیزی كه خدا پیش آورده و میاره یه معجزههست... چرا فكر میكنیم مثلاً بین «قدرت شنیدن» با «شفا پیدا کردن مریض» تفاوتی هست؟ نه... تمام کارای خدا معجزه هستش، فقط چون که ما گرفتار «مادیات» شدیم تفاوت قائل میشیم، مادیات هم كه فقط پول نیست... از همین جسم بگیر تا احساس ترس از مرگ، تا رفاه زندگی و وابستگی به اطرافیان همه مادیات هستن، بگذریم...
بحث سر ارضاء روح بود. بعضی از واژهها که تعریف خاصی نمیشه داشت و فقط حسی هستن میشه گفت كه معنوی و باعث ارضاء روح میشن. البته لازمهش اینه كه از مادیات فاصله بگیریم، فكر نمیكنم تو، دوست عزیز من كه «آرزوی مرگ» میكنی نمازت قبول باشه، چون عملاً بیایمان بودن خودتو اثبات كردی.
از ایمان گفتم... یادم میاد یه بار بحث مفصلی راجع به ایمان داشتم. گفتم كه «ایمان یعنی همه چیز» ایمان سرشار از کلمات معنوی هستش که همشون به «خدا» منتهی میشن... گفتم كه ایمان یعنی «عشق» یعنی «امید»... یعنی «رهایی» یعنی «همهی چیزهای قشنگ معنوی»
ایمان فقط ایمان به خدا نیست... ایمان به دنیا «صبر» رو حاصل میكنه، ایمان دلی «عشق» رو ایجاد میكنه. ایمان به خدا «آرامش» میاره... كلمات قشنگی كه باید بهش برسی، شاید نمیفهمی چی میگم، شاید فكر میكنی «قشنگ حرف زدن» آسونه... اما خوب... تو آزادی که هر طور که میخوای فكر كنی...
یادمه وقتی زبان انگلیسی بلد نبودم فقط میشنیدم... اصلاً نمیفهمیدم یعنی چی؟! اما بعدها كه فهمیدم؛ درك كردم كه اون شنیدهها چه قدر به من كمك كرد. تو هم بشنو و بهش فكر كن. شاید بیشتر به دیوار پیلهوار شومی رو كه دور خودت تنیدی فكر كنی، شاید پخته ترشی... تو هم چیزایی به من بگو كه فكر میكنی شاید پختهتر شم.
یه چیزی: علی چه قدر بلایی، هنوز امید مایی

یه چیز دیگه: اگه بنا به فیلسوف بازی بود تو وبلاگ شخصیم مینوشتم. نه اینجا كه فقط چند تا دوست صمیمی میخونن.
یه چیز دیگه تر: رنگ رویا گاهی زندگی رو شیرین میكنه، بزنش به زندگیت.
می دونم یه اشتباهه
بوی عطر تو رو خواستن
با تو از معجزه گفتن
حتی از عشق شنفتن
.... اشتباه بود، اشتباه بود... دل به تو بستن گناه بود...
آنگاه كه احساس یك «مهرهی سوخته» رو داری نگران نباش، این یعنی چیزت اونقدرا هم بزرگ نشده، عقلته منظورم. هنوز كسی برای كشف هست، كسی برای یافتن و نثار كردن چیزی كه دیگران لیاقتشو نداشتن، علی جان... نا باوری رو باور كن و به عادت كردن عادت؛ تا برسی به چیزی كه باید.
دوست هموطن من، چه احساسی داری وقتی واسه اولین بار نماز جمعه میری؟ اصلاً خدائیش تو قبلاً نماز میخوندی؟! پس چرا ركوع رو «ركو» مینویسی؟!
واسه تو یه موج سبزه
به قشنگیِ گیاهه
واسه من فتنه و آشوب
رنگ دریای سیاهه
[deleted]
خیلی حرفا در مورد وقایع اخیر داشتم؛ اما با «حرف» من و تو كه اتفاقی نمیافته، جز اینكه تو به من بدبین شی و با من لج، صرفاً به این دلیل كه "افكار من با افكار تو متفاوته" پس دوست عزیز بیا با هم با لبخند چیز كنیم به این روزگار
منظورم تف بود. حالا اگه كسی بندری بلده هم میتونه بیاد وسط.
این وقایع باعث شد اطرافیانم رو بهتر بشناسم، اینکه کی چطور فکر میكنه مهم نیست، مهم اینه که چه قدر جنبهى شنیدن حرفای مخالف رو داریم. که بعضیا چه قدر کوته فکر و سطحی بینن. نه به دلیل افکارشون، به دلیل اعمالشون.
غم و تنهایی تا مغز استخونم نفوذ کرده اما راضی هستم. من بابت این غم شادم، خدا رو شکر میكنم. خدا رو شکر که این ظرفیت رو داشتم. باور کنید خیلی ها این ظرفیتها رو ندارن. خیلیها از فکر زیاد به پوچی میرسن. اما من از فكر زیاد عاشق شدم! احساس میكنم این وضع منو به خدا نزدیکتر کرد... به جای اینکه به این نتیجه برسم که دنیا چه قدر بی معنیه، دارم فکر میکنم که همه چیز سر جای خودشه و همه چیز شیرین و لذت بخشه.
فکر میکنم که تفاوت آدما عین عدالت خداست. فکر میكنم همه چیز مثل تخم مرغ شانسی بین مردم قسمت شده... ظرفیتها، دارییها، محیط زندگی، عقل و ... ممکن بود من یه سرمایه دار، یا یه آدم خیلی معروف میشدم. ممکن بود آبدارچی فلان شرکت یا فلان بازیگر و خواننده میبودم. اما اینی که هستم شانس من بود، این قسمت من بود.
بیپول باشم یا پولدار، عاقل یا مشنگ، سالم باشم یا مریض... اصلاْ اهمیت نداره. مهم اینه که با توجه به شرایط چطور فکر کنم، تصمیم بگیرم و چطور از حداکثر ظرفیتهام استفاده کنم.
خدا نیازی به آزمایش من نداره، همونطور که نیازی به عبادت کردنم نداره. خدا نمیخواد مخلوق خودش رو امتحان کنه، چون قبلاْ یه بار به خودش تبریک گفته و میدونه كه این جانور دقیقاْ چیه و قبلاْ یک بار آدم رو امتحان کرده... اون میخواد «خودم به خودم ثابت بشم» میخواد خودم بفهمم که چی هستم. که توی این آزمایشا «خودم به خودم ثابت بشم» حتی تو عبادت... میخواد كه خودم درك كنم كه چه قدر مخلصم نه اینکه به خودش ثابت بشه. چون اون تنها کسیه که از آینده هم خبر داره.
وقتى كه «خودم به خودم ثابت شدم» یعنی به خودشناسى رسیدم و این باعث شناخت بهتر خدا میشه و فکر میكنم این همون راه کماله.
خدایا! به من قدرت تحمل عقیده ی مخالف ارزانی کن.
خدایا! مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناخت درست و کامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
خدایا! جهل آمیخته با خود خواهی و حسد، مرا رایگان ابزار قتالهی دشمن، برای حمله به دوست نسازد.
خدایا! این کلام مقدسی را که به روسو الهام کرده ای هرگز از یاد من مبر که :«من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم».
خدایا! مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است، وقاحتش از یاد رفته و بیماریای شده است از فرط عمومیتش، هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید، مصون دار تا به رعایت مصلحت، حقیقت را ضبح شرعی نکنم.
یه چیزی: از کجا باید شروع کرد قصه عشقو دوباره؟ تا همه بغضهای عالم سر عاشقی نباره...
ممنون.... ممنونم... [صدای دست ها قطع نمی شه] ... مرسی.... متشكرم... [صدای دست ها و سوت ها همچنان ادامه داره] بسه خواهشاً ... ممنون... [صداها قطع نمی شه] ای بابا... خفه شید 2 دیقه می خوام زر بزنم برم، عجبااااا ! [ناگهان صداها قطع می شه و تنها صدایی كه میاد صدای یك مورچه ی بار داره كه به شوهرش داره می گه: "دیگه وقتشه عزیزم!"]
خوشبختانه خیلی از دورنماهای پارسال اتفاق افتاد، كه "كار" مهمترینش بود، اما متاسفانه درس ها مطابق اون چیزی كه باید پیش می رفت پیش نرفت. درسم دقیقاً مثل ساختن یه ساختمون می مونه كه نصف سمت راستش رفته بالا، حتی نمای داخلیش هم طراحی شده اما نصف سمت چپش هنوز در حال پی ریزی هستش و بعد از هر پی ریزی دوباره فرو می ریزه.
[جوان با تشویق حضار روبرو می شه و جوان با یك كلمه صدا ها رو می خوابونه:] مرض! خودتون بی عرضه این، خودتون بی شعورین، خودتون بی لیاقتین! [سكوت عجیبی فضا رو فرا گرفته و تنها صدای ناله های مورچه ی باردار هستش كه سكوت فضا رو به هم می زنه و پرسش یكی از حضار كه:]
- ببخشید جناب جوان، شما قصد ازدواج ندارید؟
+ سوال خوبی رو مطرح كردین دوست عزیز؛ اتفاقاً بنده امسال رو سال ازدواج نامگذاری كردم!
ازدواج چیزی نیست كه حتی آدم "قصد" كنه یا منتظرش باشه، اما می تونه شرایط رو آماده كنه كه اگه یه روزی خدای نكرده موقعیتش پیش اومد به خاطر وضعیت مالی و شغلی، یا تحصیلی و مسكن این بد شاشی، ببخشید؛ بد شانسی رو از دست نده. امسال سال فراهم كردن لزومات ازدواجه!
البته شاید در مورد ازدواج خیلی حرف زدم كه همش شوخی بوده، خدا می دونه كه حتی ۱ بار هم به طور جدی در موردش فكر نكردم، پس حالا كه امسال سال ازدواجه از خانومایی كه صف كشیدن عاجزانه خواهش می كنم كه نوبت خودتون رو رعایت كنید، ما به روابط اهمیتی نمی دیم و به شما اطمینان می دم ضوابط جزو اولویت هامون باشه، خانوم با شمام، واسه خر كه یاسین نمی خونم؟! راستی شما چند سالتونه؟ دانشجوئین؟!
یادم میاد یه پست در مورد "ایمان" نوشتم، كه "ایمان یعنی همه چیز" یكی دیگه از چیزای ارزشمند "صبر" هستش كه اینم در دایره ی لغات و الفاظ نمی گنجه. دنیا و صبر ارتباط خاصی دارن، این یكی از مقادیر تاثیر گذار در توابعی هستش كه خدا برای دنیا نوشته.
صبر در مثل "گر صبر كنی ز غوره حلوا سازی" نمی گنجه، در "سوختن و ساختن" هم نمی گنجه، صبر با ایمان ارتباط قشنگی داره كه بعداً یه پست مفصل در موردش می نویسم، فقط همین قدر بگم كه "صبر" یعنی "تحمل توام با رضایت" و این خیلی قشنگ و انجامش خیلی سخته. بعضیا تحمل می كنن، اما غر هم می زنن و گلایه می كنن، این صبر نیست، بعضیا بالاجبار تحمل می كنن؛ این هم صبر نیست، صبر اونه كه ایمان داری كه این "فشار" حكمت خداست و با "رضایت و آْغوش باز" اونو تحمل می كنی، نه اینكه می سوزی و می سازی.
در كل برای دوستان آرزوی خوشبختی می كنم، امیدوارم دوستان ترشیده ی من هم مثل اون دختره كه دیگه داشت می ترشید زودتر به خونه ی بخت برن و پسرهای مثل من همچنان از مجرد بودنشون لذت ببرن و حالا حالا ها طعم بدبختی رو نچشن.
"برای تو ... تنها كسی هستی كه محبتت دریای شادی و دریغ لطفت رنجش منه، تو كه اولین دعای بعد از نمازمی، تو كه یادت؛ مثل الان گونه هامو خیس می كنه... با تمام وجود دوستت دارم..."
[صدای حضار كه با پچ پچ آغاز می شه: كیه؟ كییی رو می گه؟ جوان كسی رو دوست داره؟! كییی؟ فضا كم كم ساكت می شه و تنها صدایی كه شنیده می شه، صدای بچه مورچه ی ۱۷ دقیقه ای هستش كه می گه: "مامانی من زن می خوام!"]
یه چیزی: هر كی كه گوجه پرتاب كرد تو اونجاش.
یه چیز دیگه : منظورم روحش بود.
یه چیز دیگه تر: از تبریكات دوستان سپاسگزارم.
یه چیز دیگه ترتر: آهنگ وبلاگ، نگو نمی شه...
گلایه کردن از آدما فایده ای نداره، من فقط باید از هجوم نیش ها و بدخلقی ها و حماقت ها و خودخواهی ها و بدی ها که به طرفم پرتاب می شن جا خالی بدم. اما این جا خالی دادن ها كلی انرژی می گیره، متاسفم مریض مرد.
خدا رو شکر... آدمی نیستم که آدما عوضم کنن، وگرنه با حرفای احمقانه و سطحی تا حالا می بایست صد رنگ می شدم، من به افکار عمیقم ایمان دارم، با وجود اینکه این افکار به نگاه بعضیا خیلی سطحی به نظر میاد، البته من به اندازه ی اونا که به سطحی بودن افکارم ایمان دارن به عمیق بودنش ایمان ندارم، همین احتمال ۱۰۰٪ دادن اونا به اینکه افکار من سطحیه، خودش نوعی سطحی نگریه، حالا با این تعاریف دوست من با من ازدواج می کنی؟ تو رو خدا؟؟؟
آدم جوری خلق شده که روی هر چیزی که دست بذاره طلا می شه، مگر اینکه اون آدم مرتکب اشتباه بشه.
بزرگ ترین بدی من به تو این بود که همیشه ازت می خواستم خوب ترین باشی.
اشتباه نکن! تو توی قفس نیستی، تو نای پرواز نداری!
همیشه وقت برای جبران همه چیز هست، اگه باور نداری بدون که مرگ تو همه چیز رو جبران می کنه!
گذر پوست به دباق خونه می افته، اما عزیزم دیگه نه تو اون پوستی و نه من دباق.
همیشه از قانون دل پیروی می كنم، اگه بد پیش اومد ایمان دارم كه اون عین خوبی و به صلاحمه.
تو خیلی قشنگ بودی، دقیقاً شبیه یه توالت فرنگی لوكس... متاسفم كه حالا زشت شدی!
شانس همیشه در حال در زدنه، اما آدما معمولاً صدای در رو نمی شنون؛ یا اینكه در رو روی چیزی باز می كنن كه شانس نیست.
یه چیزی: می دونم "دباغ" رو اینجوری می نویسن، بی سواد خودتی.
یه چیز دیگه: به درك كه ...
ما: چرا اسم منو نوشتين "ما" يعني چي؟ من دكتراي جدي دارم، دكتراي واقعي نه از اين كيلويي ها.
مك: من از حالا حمايت خودم رو از دكتر ما اعلام مي كنم.
مر: چرا همه ي ما "م" داريم؟!
ما: بگم كي راي مياره؟؟؟ بگممممم؟؟؟؟
مم: تو نمي خواد چیز بگي، تورم باز بيشتر مي شه، چيزبرگر 500 تومني شده 5000 تومن!
مك: من از حالا حمايت خودم رو از دكتر ما اعلام مي كنم.
مر: ما بايد انقلاب مي كرديم! اگه خدا بخواد 4 سال ديگه مي كنيم.
مم: نه دكتر نقل اين حرفا نيست، اينا ممكت رو به چيز مي دن؛ به اصطلاح اجانب و بيگانگان.
مر: مهندس زياد حرفاي چيز دار مي زنيا!
مك: من از حالا حمايت خودم رو از دكتر ما اعلام مي كنم.
ما: مردم؛ اينا مي گن تقلب شده، واقعاً تقلب شده؟ ما كه اونجا بوديم ناظر بوديم؛ يعني من دروغ مي گم؟! از قيافه ي مظلوم من مشخص نيست؟
مم: تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها!
نظرات، شایعات یه طرف و واقعیت یه طرف دیگه، البته می گن که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها، اما مردم هم دیگه با یک کلاغ و چهل کلاغ همیشه گندشو درآوردن.
هرکی یه چیزی می گه اما اگه شایعه "تقلب" رو نادیده بگیریم، می شه چیزهایی گفت!
اینکه نردیک به ۶۰ درصد مردم روشنفکر هستن و بقیه ابله، یا برعکس؟ یا طرفدارای اون امل و عوام اما طرافدارای اون یکی مدرن و یا برعکس؟
طرفدارای اون درد کشیده هستن یا برعکس؟
اما چیزی که هست و من می بینم این شادی مردمه، نمی دونم اون ۷۰ درصد که غمگین نیستن مطمئناْ و صد در صد اون ۳۰ درصد هم همه شون غمگین نیستن و فحش نمی دن.
دیگه به آتیش کشیدن نقشه ی ایرانتون چیه؟ کی می گه ایران نابود شد؟ من طرفدار هیچ کدوم نبودم و نیستم، اما وقتی یه سری توهین ها و غیبت ها و تهمت ها رو که فقط زائیده ی "شنیدن" هست رو می شنوم واقعاْ نمی تونم که چیزی نگم.
هر چی که هست "ایران" هست، بدون دخالت خارجی ها، هنوز "مردم" هستن، ایرانی های بی غیرت که حرفهای دشمن رو تکرار می کنید، شما با اون احمقایی که اونور آب شبکه الم کردن و فقط "زر" می زنن هیچ فرقی ندارین، شما "ایرانی" نیستین.
همیشه گفتم و باز هم می گم، اگه "ظلم" باشه، نظام "نابود" می شه، پس تا وقتی که هست "ظلم" به اون صورت نیست، نه که اصلاْ نباشه، اما عدالت تا وقتی که می چربه ظلم کمرنگه.
خدا می دونه که من از این دولت خیری ندیدم، اما وقتی جنگی نیست، وقتی غریبه ای نیست، وقتی کسی نمی تونه به راحتی تجاوز کنه، وقتی که "ایران" هست و با هم زبون هام نسبتاْ شادم، راضی ام.
همه چیز "نسبی" هستش، هیچ مطلقی جز خدا نیست، نسبت به کشورهای دیگه، نسبت به روزگار قدیم ایران، نسبت به انتظارات قبلی مردم... انتظارات مردم هم که سر به فلک کشیده.... کاش برای یک روز هم که شده تو کشور دیگه ای می بودن تا درک کنن که اینجا "نسبتاْ" خوبه!
این چند وقته یه آزمایش بود، واسه خیلی ها که خیلی ها رو بیشتر و بهتر بشناسن، که خیلی ها به دروغ متوسل بشن، که شایعه سازی کنن و تهمت بزنن، که باج بگیرن و باج بدن... و خیلی کارهای خلاف اخلاق و خلاف دین و خلاف میهن پرستی... خدا رحم کنه...
یه چیزی: کجایی علی جون؟ تابلوئه که طرفدار احمدی نژادی!
یه چیز دیگه: اگه ۴ سال دیگه کروبی کاندید بشه فقط و فقط به خاطر پشتکارش بهش رای می دم
یه چیز دیگه تر: هاشمی رفسنجانی قلب منه
فارس نیوز و رجا نیوز دیگه خبری نزدن از فتح الفتوح! کروبی عقب نکشید...کروبی نجابت نداشت...کروبی صداش نلرزید...
این ملت ایران بودن که لرزیدن!!!
از اسلام ناب آقایون...
از سیاست های بر پایه دیانت...
از این واعضان که چون به خلوت میروند...
حقیقتش دلم گرفته!
می دونم کلی گوساله و گاو توی این مملکت هستن که خیلی چیزها رو نمی فهمن و همون ها دوباره مسبب اومدن محمود کوچولو میشن...
البته عذر میخوام! عذر میخوام که هموطنم رو گاو و گوساله تشبیه می کنم...
ولی...
این بوده ثمره اینهمه نجابت مردم ایران؟
چی به سر ایران اومده یا به زبونی بهتر آوردیم!
سی سال صبر و تحمل به پای هر چیزی...
مثل همون پدر و مادری که به هزار امید و آرزو به پای بچه شون میشینن و خرجش میکنن و زحمت می کشن و کج رفتاری می بینن ولی وقتی قراره ثمره رو ببینن فقط و فقط گنده! گند پشت گند...
همه حرف از فساد اکبر و خانوادش میزدن! ولی کسی جرات بیان نداشت! چرا؟!
چون دین شده ملعبه! دین دیگه راه نیست برای سعادت...دین شده ملعبه و وسیله برای چپاول...برای اینکه حریم ممنوعه داشته باشند...و وقتی کسی بخواد حرف بزنه آقایون پشت حجت الاسلام و هزار تا الله و اسلام دیگه سنگر میگیرن و نتیجه این میشه که ازت میپرسن: تو با اسلام مشکل خاصی داری که میخوای این آقایون معصومین(!) رو زیر سئوال ببری؟!
این خانه از پایبست ویران است...
اکبر کیه؟ رئیس خبرگاه و تشخیص مصلحت! یعنی چی؟ یعنی بالاترین نهاد نظارتی این خراب شده و کسی که باید انتخابات رهبر بعدی(که احتملا خودشه!) رو ریاست کنه...
ناطق کیه؟ رئیس بازرسی دفتر رهبری!
محود کوچولو توی اردبیل و خوی توسط کیا منصوب شد؟! ناطق و اکبر!
محمود برای اینکه ۴ سال دیگه بمونه چیکار کرد؟ داد زد و به طبل رسوایی کوبید!
هر شب مناظره ها آقایون بعد جدیدی از گند هایی که زده شده رو میکنن...
کی این وسط باخته؟ محمود؟ اکبر؟ ناطق؟ رهبر؟ موسوی؟ نه!!!
بازنده اصلی ما هستیم...ما ملتی که مثل گوسفند باهامون رفتار شد و دم از دولت کریمه اهل بیت و علی وار زندگی کردن و غیره و ذالک زدن...
بغض...
سر درد...
فکر اینکه خیلی از مردم حتی شعورشون نمیرسه که بخوان توی این سطح فکر کنن( ادعای این رو ندارم که خیلی فهمیده ام!!! ولی تحلیل مردم واقعا نا امید کننده اس!)
وقتی محمود دعا میکنه:
الهم عجل ولیک الفرج...
از ته دل میگم:
آمین!!!
=================================
+ دلم راضی نمیشه...ولی باید رای بدم!... برای اینکه بعدا حسرت نخورم...برای اینکه حجت برای خودم تموم بشه...
+ خدایا!!! تو از دل بنده هات خبر داری...مردم توی این حال و اوضاع باشن و این دولت مردان چنین و چنان کنن؟...شکرت! طبق روال همیشگی...
+ ۱.۵ ماه مونده...
صدای مرا از افکار مخفی می شنوید
من و جوان و سایر نویسندگان خوشحال هستیم که در خدمت شما هستیم و آرزوی سال خوبی برای شما و خانواده محترمتان و دختر همسایه تان دارا می باشیم.
غرض از مزاحمت تبریک سال نو بود که حاصل گردید.
و من الله توفیق!
---------------------------------------------------------------------
+ دقت کردی دیگه عید اصلا اون حال و هوا رو نداره؟ همه توی عید میرن مسافرت و عید دیدنی ها کمتر شده.سر سال تحویل دیگه موقع دعای سال تحویل اشکی توی چشم ها حلقه نمیزنه... راست میگن،هر سال دریغ از پارسال.
+ فرمایشات آقا را مبنی بر اصلاح الگوی مصرف جدی بگیرید و از مصرف بی رویه اینترنت پرهیز فرمائید.

