می دانی حرف حساب من چیست ؟! حرف من ،
سرِ رابین هود است.
همان شخصیت نازنینی که از ثروتمندان می
دزدید و به فقرا می بخشید.
من می گویم که فقط روباه ها ، می توانند
رابین هود خوبی باشند ! مثل همان رابین هود کارتنی خودمان.
وگرنه { ...} را چه به ادعای رابین هود
شدن !
+ من که بعد از ثبت شدنِ 9 تا مهر انتخاباتی توی شناسنامه م ، تصمیم گرفتم ، دیگه رای ندم! اما امیدوارم شما مواظب قلعه مون باشید!
منو که دید شوکه شد! بلند شد و چاق سلامتی گرمی باهام کرد.
می گفت :" عجب جامعه ای شده ها! تو رو خدا ببین با چه سر و وضعی میان بیرون! دیگه روی این جونورای ماهواره رو هم سفید کردن! "
(تو دبیرستان ازون بچه مثبت های روزگار بود. ازونایی که تا گوش مفت گیر می آورد شروع می کرد به نصیحت کردن)
ازم پرسید :" ببینم تو ازدواج کردی؟ "
گفتم :" ازدواج؟ من ؟ نه بابا! ازدواجم کجا بود! "
گفت :" حق داری والله! انتخاب خیلی سخت شده. به هیشکی نمیشه اطمینان کرد. اما از من می شنوی ، دنبال زن زیبا نباش! به قول پدر خدابیامرزم، زن زیبا مال مردمه. هرجا بره و هرکاری بکنه همیشه چند جفت چشم از حدقه بیرون زده دنبالشه.همیشه نگرانی که تنهاش بذاری و جایی بری . دیگه احساس امنیت نمی کنی. شک و تردید میاد تو زندگیت و مثه خوره می افته به جونت! بهرحال اونم آدمه ( مرده؟! ) اگه یه ذره خرده شیشه هم داشته باشه که دیگه هیچی، بعد يه مدت ممكنه سي دي مامانش دست بچه ش باشه! و اون موقعه كه زندگيتو به آتيش مي كشه و ...
سامان داشت به حرفاش ادامه مي داد كه چشمم افتاد به يه خانومي كه به سمت ما مي اومد!
من : "wow! سامان اونو ببين! الله اكبر ... چه كرده خدا! "
زن نزديك تر كه شد رو به سامان كرد و گفت : شرمنده سامان جون كه منتظرت گذاشتم!
سامان همينطور كه بلند ميشد ، رو به من ادامه داد : البته من ترجيح دادم ، بسوزم و بسازم!
مثل همیشه نیم ساعت مونده به آخر کلاس ، نوبت می رسه به " بحث آزاد " !
بچه ها کم حوصله ن ، پس سیاست استاد ایجاب می کنه تا موضوعی رو عنوان کنه که بچه ها خوششون بیاد!!!
Having S e x u a l Relationship Before Marriage
حسین ]یه سال لندن زندگی کرده ، مکالمه ش خیلی خوبه. مثل همیشه با خنده حرف می زنه[ کسی بود که بحث اولیه استاد رو که با پرسیدن این سوال شروع شده بود : " نظرتون در مورد ارتباط داشتن با جنس مخالف ، قبل از ازدواج چیه ؟ " رو با خاطرات خودش از اونور آب ، به سمتی برد که خواهان زیاد داشت!!!
استاد همیشه از دست بچه هایی که ساکتند و حرف نمی زنند و تو بحث شرکت نمی کنن کفری میشه! ، اما من اونقدر از شنیدن نظرات بچه ها شوکه شده بودم که دهنم همینطوری وا مونده بود!!!
باور کردنش برام خیلی سخت ( عذاب آور ) بود که ببینم از 12 نفر کلاس ، 9 نفرشون کاملا موافق قضیه هستن!!!
و چه توجیه مسخره ایه که بشنوی " واسه کسب تجربه!!! برای زندگی بعد از ازدواج لازمه ! "
می پرسه :" یعنی اگه تو بعد از ازدواج بفهمی که خانومت واسه کسب تجربه برای زندگی با تو ، قبلش S e x u a l Relation داشته ، برات اهمیت نداره؟!! "
جواب می شنوه ( متفق القول ) :" نه! اگه درست فرهنگ سازی بشه ! چه اشکالی داره؟! مگه تو انگلیس و آمریکا و کشور های دیگه ، که آزادی از سر و کول ملت بالا میره ! ، پسراش عاشق نمی شن؟! دختراش عاشق نمی شن؟! مگه ازدواج نمی کنن؟! اما BF و GF خودشون رو هم تا قبل از ازدواج دارن! اونم با هر نوع رابطه! "
استاد رو می کنه به من : " And What s your idea ,Giri ? " ( جو کلاس روش تاثیر گذاشته! به جای اسمم، بهم میگه گیری!!! "!
من میگم :
من فک نمی کنم ما اونقدر حیوون باشیم که قصدمون از ازدواج ، داشتن یه ارتباط S e x باشه! .. و کسب تجربه برای داشتن یه زندگی صحیح و سالم رو منوط کنیم به داشتن اینجور روابط قبل از ازدواج!
داشتن Relationship ( بدون اون پیشوند!!! ) ، اونم به صرف رعایت محدودیت های خاص خودش و پرهیز از اسراف و افراط و تفریط ، از نظر من ( حتی خدای من ) مشکل نداره!
] منظورم از نرسیدن به درجه افراط ، شرایطیه که به قول مت ،( تو متن " بی جی اف " ش )، درصورت عدم وجود این رابطه ، شخص دچار تزلزل بی جی افی یا بی افی نشه !!! [
و من هیچ الزامی به برقراری این ارتباط، علی الخصوص از نوع S e x u a l ش نمی بینم! که بخواد سعادت ازدواج ما رو تضمین کنه! اگه اینجوری باشه که آدمای *هرزه می افتن تو بورس!!! (* هرزه یه معادل دیگه داره البته!!! )
تو روی من نگاه می کنه و می پرسه : " اگه یکی امکانات فضانوردی تا 100 سال دیگه واسش فراهم نشه چی؟! باید چی کا کنه؟! "
میگم :" خب قرآن میگه : باید صبر کنه! "
همه می خندن!!! ( البته خودم هم خندیدم!! )
میگه :" مث این می مونه که قضاهای خوش مزه رو با دستت هی اینور و اونور کنی( تعجب) بعد هی به خودت تلقین کنی که تو نباید بخوری!!! این درسته؟! تازشم! فلسفه غذا ، خورده شدن و سیر کردن آدماست !!! "
..
.
احساس کردم ، اونقدر بحث کثیف شده! که بهتره تموم شه!!!
یه Have a good time خرجش کردیم و زدیم بیرون!
فلش بک:
میگفت : واقع بین باش! من الان نیاز شدیدی دارم که کمبودم (s e x u a l relation) رفع بشه! اما توانش رو ندارم!
اونوقت اسلامِ تو میگه :صبر کن!
اما مگه با حلوا حلوا گفتن دهن آدم شیرین میشه؟!!
بهش میگم : Mean In English? "ازدواج موقت" what does
سریع جواب میده! من یه مردم درست!
اما تو حاضر میشی با دختری که قبلا ازدواج موقت کرده ، ازدواج کنی؟!!
+ فک کنم فرار کردم!
اونشب تا صبح با خودم درگیر بودم!
من نمی دونم ما چرا همیشه اینجوری هستیم؟! حتما باید یکی بزنه تو گوشمون تا بعدش بریم تو بوق و کرنا کنیم که : نه آقاجون من! اینجوری نیست که شما میگی! شما داری اشتباه می کنی ! اصن غلط می کنی که همچین حرفی می زنی !محکوم می کنم و فلان و بهمان و آمریکا در چه فکریه .. ایران پر از بسیجیه!!!!
خداییش ها! از همون فوتبالش که تا گل نخوریم اون رگ معروف به رگ غیرت ، بالا نمی زنه! بگیر تا اهانت به پیامبر و حق مسلم انرژی هسته ای و فیلم سینمایی 300 !!!
فیلم "سیصد" رو از خیلی قبل تر از اینکه تو آمریکا بره رو پرده ، پی گیرش بودم .. اما خب! پیدا نمی شد!! ( پیدا نشدنش به این ربط نداره که " شبا که ما می خوابیم آقا پلیسه بیداره! " نوچ! به این ربط داره که اون رگ معروف سنسورش جوریه که حتما باید تحریک بشه بعد بزنه بالا!!! )
فرهنگ 2500 (7500)ساله فقط به کوروش و داریوش بر نمی گرده!!
من همیشه با خودم میگفتم ، اگه این تمدن و تاریخ ما رو آمریکایی ها داشتن ! چه فیلم هایی که از توش در نمی آوردن!! هر کدوم از پادشاه های سلسله هاش یه فیلم بود واسه خودش!!! از هر لحاظ هم میشد فیلم ها رو اغنا کرد! چه خشونت! چه فرهنگ! چه عاطفه! چه حس میهن دوستی و ...
هر سال هم یه فیلم می دادن بیرون! شاه طهماسب یک! شاه طهماسب دو ! شاه طهماسب سه! ...
اما اون بیچاره ها واسه ساختن فیلم های تاریخی ، همیشه کاسه گدایی شون رو سمت تاریخ کشورهای متمدن می گیرن!! چراکه تاریخ اونا همون چند تا فیلم وسترن کلینت استوود بیشتر نیست!
اما سوال!
اونا تاریخ ندارن! اما فیلم تاریخی می سازن!
ما تاریخ داریم! اما فیلم تاریخی نمی سازیم!
.
چرا ما همیشه باید دفاع کنیم؟! چرا فقط باید هارت و پورت کنیم؟!
مگه غیر از اینه که فرهنگ و تاریخ ما سرشار از افتخار و غروره؟! پس چرا دست رو دست می ذاریم؟!
اگه بعضی جاهای تاریخمون هم ریتینگ R (فیلم برا بچه ها خوب نیست!!! ) می گیره فوقش خودمون سانسورش می کنیم!! اما چرا توپ رو بدیم دست حریف تا شوت کنه و گل بزنه و بعد بریم برنامه نود بسازیم!!!
البته خب حق داریم ها! مثلا بریم سیصد میلیون دار خرج یه فیلم تاریخی کنیم تا آغا محمدخان قاجار بیاد سردر سینما و مردم برن ایکس فیل بخورن و نگاه کنن و بعدشم ببینن آغامحمدخان سر یه قاچ خربزه کشته میشه و کیان مملکت رو می سپوره دست روزگار... که چی بشه آخه؟!
نادرشاه افشار هم بدک نیست ها!
ناصرالدین شاه و فتحعلی شاه و ایکس شاه هم بدک نیستن! کلی می خندن ملت! ... اگه هم خواستیم خدای نکرده خدای نکرده چشمم کور ، زبونم لال ، فیلم رو صادر کنیم واسه اونور آب ی ها یه مقدار اون بخش های حرمسرا ش رو زیاد می کنیم تا بالاخره با ضائقه شون جور در بیاد و نگن ایرانی ها دستشون کجه!!
..
.
اما خداییش به نظر تو ما چند تا فیلم تاریخی می تونیم بسازیم که آخرش خوب تموم شه؟!! جوری که آب از آب فرهنگ 2500 ( 7500 ) سالمون تکون نخوره ! و مشت محکمی باشد بر دهان استکبار جهانی !
.
و یادمون باشه! دوست خوب من!
بیست سال دیگه! بچه یا نوه ت! وقتی فیلم 300 رو به عنوان یه فیلم تاریخی نگاه می کنه! تو نیستی تا واسش هارت و پورت کنی !!!
اون می شینه و فیلم رو به عنوان یه نسل پنجمی نگاه می کنه و محو رشادت های (!) 300 نفر سربازی میشه که در برابر سپاهیان بربر ( = وحشی !!! ) قد علم کردن و تا آخرین قطره خون مبارزه (!) می کنن. مثل همه فیلم ها طرفدار آدم ضعیف ها میشه و مثل همه فیلم ها از آدم بدها متنفر !!
و از تو سوال هایی می پرسه که جواب دادن به اون سوال ها واست خیلی سخته!!!!! ( نه به این معنی که جوابشون رو نمی دونی! )
حدیث :
علم را بیاموزید ! حتی اگر در چین باشد!
نتیجه :
فرهنگ و تاریخ کشور خود را درست بشناسیم! حتی اگر غربی ها به شما معرفی می کنند !
یعنی شما یه وقت خدای ناکرده دست به سیاه و سفید نزنین ها! پول خرج شناسوندنش نکنین ها! بذارین همین غربی ها این کار و برامون می کنن ! مفت در میاد! خرجش فقط یه محکوم کردن و یه سانسور کردنه!!! "
بین خودمون باشه:
یه بار رفتم مسجد سر خیابونمون نماز خوندم! دیدم مسجد به اون بزرگی فقط یه صف تشکیل شده که اونم همه پیرمردن! اومدم خونه شاکی که این چه وضعیه؟! این چه صیغه ایه؟! چرا جوونای ما مسجد نمیرن؟! خیلی شرم آوره و اینا...
مامانم ازونور آروم گفت : " باز تو یه بار مسجد رفتی!"
... از فرداش همون آش و همون کاسه!
می خوام برم سر کلاس انقلاب...
اطلاعات قبلی : دو واحد – عمومی
پیش زمینه فکری : استاد نماینده انقلاب است ، نماینده ای که انتخاب شده !
قرار است انقلاب را برای ما توجیه کند یا از آن دفاع کند ، نمی دانم ، اما می دانم او درسش را خوب بلد است و خوب تر از آن بلد است چگونه درس بدهد! و شاید تنها استادیست که از او خواسته شده خوب درس بدهد!
تذکر : منظور از انقلاب ، کلاس انقلاب است.
وارد کلاس میشم wow! ، جایی برای سوزن انداختن هم وجود نداره!
نظریه اول : نسل ما با انقلاب عجین شده است!
نظریه دوم : انقلاب برای نسل من جایی ندارد !
هرکی یه جایی گیرش اومده و نشسته ، هیچکس جای خودش نیست!!! ...
استاد وارد کلاس میشه و روی صندلیش میشینه و برای 27 دقیقه تمام(!) فقط به بچه ها نگاه می کنه...
شاید فکر می کنه که تا چند سال دیگه می تونه با خیال راحت انقلاب درس بده و نون انقلاب ببره سر سفره خونوادش!!
و من این سکوت رو به این تعبیر می کنم که انقلاب ما حرف ندارد!...
شروع می کند... صداقت ، روراستی و آزادی بیان و دیوار های بدون موش و موش های بدون گوش حقوقیست که به ما داده می شود... ( موش؟! چرا شهرداری با صرف این همه هزینه نمی تونه یه کاری واسه این موش ها بکنه؟! انگار هرچی بیشتر خرج می کنه ، موش ها بیشتر میشن!!! )
انقلاب شروع می شود...
حقایق به زبان استاد و به زبان نویسندگان انقلاب بیان می شوند...
از آقای پرزیدنت تعریف می کند... آنقدر که شک می کنم ، استاد تعطیلات تابستانی را چگونه گذرانده است!!! پنداری تمام تابستان را با او گذرانده است!...
از عالیجناب می گوید و از خالی بستن های خالی بند...
از دزدان بیت المال می گوید و از ژنرال پا ول !
و من شوکه هستم! نه از حرف های تکراری ، از حس تازه ای که تجربه می کنم،... آزادی بیان!!!
آزادی بیانی که به او قدرت می دهد همه را با القاب خود معرفی کند!
دو نفر اعتراض می کنند...
پیراهن روی شلوار ، ریش ، انگشتر عقیق و تسبیح...
با اجازه یا بی اجازه استاد (!) ، با صلابت به پای تخته می رود...
در حین صحبت هایش و بحث با استاد ، دوستش از همکلامی با او منصرف می شود!...
شاید انجمن اسلامی و بسیج ، دوستان پارسال و آشنایان امسال!!!...
... و استاد : " هر حرفی دارین بزنین ، می خواین داد بزنین اینجا جاشه ، خودتون رو تخلیه کنین ، من برای تمامی سوال های شما جواب دارم " ( گیر3پیچ : و من از تمامی جواب های شما سوال! )
نکته امنیتی : برای جلوگیری از انفجار ، همه آب گرمکن ها باید شیر اطمینان داشته باشند !
... و استاد بی توجه به همهمه کلاس :" متاسفم برای کسانی که ساکت هستن و حرف نمی زنن و تو بحث شرکت نمی کنن ..." !
درد های بی درمانی ست که شنیده می شود...
همه حرف دارند ،همه حرف می زنند ، همه می خواهند از حق خود بگویند ... هرج و مرج می شود!!!
آزادی بیان به شیوه ( به خواست!) استاد هرج و مرج به ارمغان می آورد...
دیگر حتی صدای یک نفر هم شنیده نمی شود...
فریاد های بی صدایی که از محقق شدن حق استقلال و آزادی به سبک استادی بر می خیزند!!!
وسط این شلوغی به من نگاه می کند :" فلانی! ساکتی! تو دانشجویی! مثل عامه مردم نباش! حرف بزن ! "
لبخند می زنم ... او خوب می بیند و خوب انتخاب می کند... تابستان پرباری داشته است!!!
انقلاب از دست استاد خارج می شود...
" اینطوری نمیشه! ... شماها سوئ استفاده کردین از شرایط! بقیه ش باشه واسه جلسه بعد! افطار هم نزدیکه، بفرمایین برین خونه هاتون"... و به عنوان اولین نفر انقلاب را ترک می کند. روزه دار واقعی یعنی استاد ما ، چقدر گرسنگی بی تابش کرده بود... از همه بیشتر عجله داشت!...
بچه ها به یکباره همه یاد شکم می افتند!... گرسنه آمدند و گرسنه تر انقلاب را ترک می کنند!...
من می مانم و انقلاب و تنهایی و عکس بالای تخته سیاه با آن نگاه دوست داشتنی :
" چه در میان شما باشم و چه نباشم ، اجازه ندهید انقلاب به دست نامحرمان بیافتد "
احساس شرم نمی کنم در مقابل این گفته! تو دلم میگم :" کدوم انقلاب آقاجون؟! انقلاب اصلا دست ما نبود ! اگه انقلاب دست ما بود ، الان این استاد نبود که به ما نمره می داد ، این ما بودیم که به انقلاب استاد نمره می دادیم ، این ما بودیم که تصمیم می گرفتیم تو انتخاب واحد ، انقلاب رو برداریم یا نه! ، این ما بودیم که تصمیم می گرفتیم استادمون کی باشه !
از کلاس خارج میشم . از جلوی بقیه کلاس ها رد میشم...
ریاضی، فیزیک ، اقتصاد، رباتیک، مدیریت ، ... همه کلاس ها ساکت و آروم ، به فکر همه چیز ، جز انقلاب!!!
به همه چیز فک می کنن جز کلاس انقلاب ما! اصلا انگار نه انگار...
مگه اینها گشنه شون نیست؟! نمی خوان افطار کنن؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تبلیغات : حذف و اضافه نزدیکه!! درس انقلاب هم آش کشک خالته! بخوری پاته ، نخوری پاته ! اما شک نکن استاد رو تو انتخاب می کنی!... درست انتخاب کن!
میگفت :" گل به خودی خود زیباست ، اگر برای شناخت این زیبایی ، آن را پرپر کنید ، دیگر زیبا نخواهد بود! "
بیست و سی – چند شب قبل
سخنگوی {...} اعلام کرد ، که این جبهه فکر و ذهن خود رو معطوف به انتخابات شوراهای اسلامی خواهد کرد و در انتخابات خبرگان از حمایت کافی برخوردار نخواهد بود!
جبهه های سیاسی کاندید های خود را معرفی می کنند و انتخابات برگزار می شود و خبرگان انتخاب می گردند!
خبرگان از جناحی انتخاب می شوند که قوی تر است...
رهبر توسط خبرگان انخاب می شود!...
***
این یک واقعیته! جناح قوی تر به مجلس خبرگان راه می یابد و خبرگان منتخب ، رهبر را با دید خود انتخاب می کنند...
رهبر ولیه فقیه می شود...
رهبر ولی امر مسلمین می شود...
سوال !
اگر قوی تر ها همیشه خوب تر ها نباشند ، مسلمین و آنهایی که توحید ، معاد ، نبوت و امامت را در بند بند زندگیشان جای داده اند و بویی از سیاست نبرده اند و نمی خواهند سیاست نقشی در اعتقاداتشان داشته باشد، چه کنند با اصل ولایت و شاید ولی ناخواسته؟!!!
سوال بعد!
نمی دونم چه سالی بود ؟! خداد عزیزی بهترین بازیکن فوتبال آسیا شد.
یادمه یه روزنامه ورزش این تیتر رو زده بود و بعدش هم زیرش نوشته بود:
" به امید روزی که خداداد بهترین بازیکن فوتبال ایران هم بشود!!! "
یک فرد که توسط یک جبهه سیاسی انتخاب می شود و محتملا مورد پسند همه نیست، چطور ولی امر مسلمین می شود؟!!!
ببین دوست عزیز!
این دو تا سوال من سیاسی نیستن که بخوای فرار کنی! اعتقادیه! تو به عنوان یه بچه مسلمون ، بهرحال باید یه نظری داشته باشی ! فک کن مردی و من نکیر یا منکر تو قبرتم! چی جواب میدی؟!
منو راهنمایی کن!
ممنون
کتاب تاریخ!
یه تاریخ به وسعت 2500 سال ... یه تمدن بزرگ!
اما نه اونقدر بزرگ که از یک کتاب تاریخ تجاوز کنه!!!
سهم کوروش و داریوش چیزی بیشتر از چند برگ کاغذ نبود!
سلجوقیان! حکومت بزرگ با یه امپراطوری طولانی!
ساسانیان و سامانیان و آل بویه !!!! هم!
یادته حکومت 470 ساله ی اشکانیان چندتا اشک داشت؟!
از فرمانرواهای خوارزمشاهی کیا رو یادته؟! 120 سال حکومت!
صفویه و زندیه و قاجار...
هیچی!
کتاب رو ورق می زدیم و امتحان می دادیم و تموم!
اما به یه چیز توجه کردی؟!
هیچ حرفی از امثال من و تو که تو بطن این تاریخ بودن به میون نیومد!
هیچ جا نوشته نشده بود چند نفر برای استقرار حکومت اشک سوم کشته شدن!
نوشته نشده بود واسه حفظ یه فقره چاه آب تو جنگ با عثمانی چند نفر خودشون رو فدا کردن و هیچ اسمی ازشون به میون نیومد!
اگه اون همه سربازی که به فرمان آغامحمدخان قاجار کوه رو از سر راه بر می داشتن می دونستن که یه روز به خاطر یه قاچ خربزه قراره تمام زحمت هاشون به باد فنا بره .. باز هم به نام ایران می جنگیدن؟!
ایرانی که هیچ اسمی از اون ها رو به یاد نمیاره!
اگه قراره همه ی جنگ ها و پیروزی ها و شکست ها و دستاوردها به نام یک یا چند نفر تو تاریخ ثبت بشه و سختی زندگی با یک پا و درد شیمیایی بودن و از دست دادن بهترین دوست ها و نزدیکانش مال من و تو باشه...
نمی دونم!...
تو حاضری باز هم بجنگی؟!!!
..........................................................
سال 2000 شمسی!
روایتی از یک کتاب تاریخی!
- حکومت جمهوری اسلامی که در اواسط قرن 13 ه.ش به فرمانروایی (امام) خمینی به روی کار آمد تلاش های زیادی در جهت دستیابی به انرژی هسته ای انجام داد . اما به دلیل وجود شبهات گوناگونی که در زمینه نوع کاربرد این رژیم از انرژی هسته ای وجود داشت نهایتا مورد قهر متفقان زمانه قرار گرفت و در نتیجه جنگی N ساله و با دادن N نفر تلفات ساقط شد.
.........................................................
+ و چه راحت از اینN ها می گذرند! انگار نه انگار که من و تویی هم بوده ایم!
+ و چه عالم اسم و شخصیت که سایه شان بر سر ما سنگینی می کند ولی...!
من و تو به چشم نخواهیم آمد!
آیا می جنگی؟!
