تبليغاتX
افکار مخفی - سهم من
Hidden Thoughts
سهم من
 
این تفکر  در  جمعه 1387/03/10
و به نام
آقای دیوانه
به ثبت رسیده است

روزی روزگاری که روزگار داشت تقسیم ارث میکرد من شدم تنها وارث درد!
حالا من می خوام تقسیم ارث کنم! لطفا همه ورثه خودشونو معرفی کنن،من هیچ سهمی نمی خوام.

===============================
* انقدر تمرین بی تو بودن کردم تا تمرینمو از بر شدم.
* اتفاق دست آخر افتاد... چرخید و چرخید و چرخید... و شکست... مثل د ل من...دل دیوونه من!
*به نظرت چرا آدم ها برداشت های شخصی خودشون رو به دیگران نسبت میدن؟ چرا به خودشون اجازه میدن از حرف طرف مقابل برداشت ۱۸۰ درجه ای داشته باشن؟ به نظرت اصلا چرا آدم ها... بی خیال!
* دست آخر این ترانه نوستالژیک شد بخشی از زندگی من! از خاطره...از سرنوشتم... از دیروز... از سردی بوسه...:
   سفر به خیر مسافر من... گریه نکن به خاطر من...
   باران میبارد امشب دلم غم دارد امشب...
   آرام جان خسته ره میسپارد امشب
   در نگاهت مانده چشمم شاید از فکر سفر برگردی امشب
   از تو دارم یادگاری سردی این بوسه را پیوسته بر لب
   قطره قطره اشک چشمم می چکد با نم نم باران به دامن
   بسته ای بار سفر را با تو ای عاشق ترین بد کرده ام من
   رنگ چشمت رنگ دریا سینه من دشت غم ها!
   یادم آید زیر باران با تو بودم با تو تنها
   این کلام آخرینت برده میل زندگی را از سر من
   گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باور من!
   رفتنت را کرده باور التماسم را ببین در نگاهم
   زیر باران گریه کردم... بلکه باران شوید از جانم گناهم

* تن دادم به سر کشیدن این جام تهی!