تبليغاتX
افکار مخفی - حرف دل
Hidden Thoughts
حرف دل
 
این تفکر  در  دوشنبه 1387/03/13
و به نام
جوان
به ثبت رسیده است
خوب ؛ می دونم اینا رو 100 بار بهت گفتم ، ولی خوب ... بذار اینجا هم بگم .

ممنونم خدا . واسه همه چیز ؛ واسه بدبیاری هام ، واسه بدبختیام . واسه شادی ها و خوشی هام . من که می دونم این دنیا یه خوابه و یه روزی بیدار می شم ، ولی خوب عمل و رفتارم تو خواب تاثیر زیادی بعد از بیدار شدنم داره . مبادا وقتی که بیدار شدم با خودم بگم که وای من چه قدر احمق بودم ، چرا اونطور فکر کردم ، چرا اونطور عمل کردم ، اینکه ارزششو نداشت . این گناه ها هیچ سودی واسم نداشت و همش ضرر بود .

خدای من ؛ دنیات در عین خیالی بودن ، خیلی واقعیه . مثل یه خواب ، توش کابوس می بینم یا اینکه از خوشحالی هیجان زده می شم ، می دونم هیچ کدومشو نباید زیاد جدی بگیرم ، ولی بعضی وقتا می گیرم ، کمکم کن که به خوشی ها دل نبندم و از غصه ها نشکنم .

خدای بزرگ ؛ من می دونم همه چیز تو این دنیا ، تو این خواب ؛ موقتیه . من خودمم موقتیم . وقتی دوستامو بردی پیش خودت اینو فهمیدم . تو حتی پدر و مادرم رو هم موقتا" به من دادی ؛ این جای زندگی رو ؛ این سلامتی رو ، این تن و ....

کمکم کن ، هدایتم کن که اونطور که شایستته بپرستمت . من که لبخندتو ، قهر کردناتو ، خشم و اخمتو می بینم . تو که مثل هوا همه جا هستی ؛ البته نه مثل هوا ، هوا خیلی جاها نیست ولی تو هستی . من می دونم تو خودخواهی و این صفت فقط مخصوص توئه ، واسه همین آدما رو منع کردی که نباشن ، مثل غرور ؛ که فقط و فقط شایسته ی توئه و فقط برای تو قشنگه . اما خوب این آدمای ابله به قول خودشون تعصبی درکشون پائینه !

خوب می دونی که من آدم خوبی نیستم ، آدم خیلی بدی هم نیستم ، ولی کمکم کن که بهتر از این باشم . تو خودت می دونی که من به هیچ چیز دنیا دلبسته نیستم . ممنون از شکست هائی که به من وارد کردی ؛ همین شکست ها به من فهموندن که جز به تو و خودم تکیه نکنم . من سعی می کنم به پدر و مادرم هم تکیه نکنم .

شکر می کنم  تو رو ، واسه غمام ؛ غصه هام ، نداری هام ، تنهائی هام . تو که می دونی من "هرگز" به تو شک نمی کنم . تو می دونی که من متظاهر نیستم و دوست ندارم که باشم . تو می دونی که اینا افکار مخفی نیست ! اینا چیزای مخفی ای هستش که از دلم میاد . باز هم شکرت می کنم ، واسه آه کشیدن هام . منو ببخش ؛ اگه گاهی خودمو لوس می کنم و می گم دوسم نداری ، یا اینکه می گم کاش مهربون تر بودی ، منو ببخش ...

کاری کن من همیشه ی همیشه تو رو داشته باشم ، این غمو دوست دارم ، شاید اگه خیلی شاد بودم ، شاید اگه غم و غصه ای نداشتم کمتر به تو فکر می کردم ؛ خدایا این کمبود ها رو از من نگیر . بذار تا روز مرگ مثل هر شب با تو حرف بزنم . درسته که تو نمی تونی جای معشوق زمینی رو واسم پر کنی ، ولی ازت می خوام اگه روزی کسی رو نصیبم کردی ؛ نذار ذره ای از توجهم نسبت به تو کم بشه .

من درک ندارم ، خودت می دونی منم یه ابله هستم ، خیلی از کاراتو درک نمی کنم ولی کاملا" به تو اعتماد دارم . اگه بد ترین شرایط ممکن رو واسم پیش بیاری من به تو "شک" نمی کنم . می دونم الان پیش خودت می گی باشه ، امتحان می کنیم . منم می گم باشه ، ولی یادتو از من نگیر و هر بلائی می خوای سرم بیار ، من باز هم تو رو دارم . من که ازت طلب ندارم ، از هیچکس طلب ندارم . من نوکرتم ؛ یه بنده . گوه می خورم اگه بگم چون شاد نیستم تقصیر توئه یا اگه فلان چیز رو ندارم تو بد هستی . نه !‌ مطمئنم اگه صلاح باشه تو می تونی منو پولدارترین آدم دنیا کنی و یا اینکه مثل یه فقیر مفلوک گوشه ی خیابونم بندازی ، البته تلاش و اراده ی خودم هم مهمه ، چون این قانون رو هم تو خودت گذاشتی .

من می دونم ، الان که دارم باهات حرف می زنم ؛ داری لبخند می زنی ؛ من می دونم تو همه جا هستی ؛ همه ی آدما تو  یه زمان واحد با تو حرف نمی زنن ؛ ولی باز هم اگه اینطوری بود تو همه رو ساپورت می کردی . من فکر می کنم ؛ راجع به تو ؛ دنیا و کارهات . من در مورد تو قضاوت نمی کنم ؛ چون می دونم که همه ی کارات درسته ؛ من آدم چاپلوسی نیستم ولی اگرم باشم فقط چاپلوس توام .

اعتقاد هرکس تو دلشه ، از ظاهر ساده یا غلط انداز یه نفر نمی شه گفت که آدم بد یا خوبیه ؛ شاید به قول تو از من با تقوا تر باشه ، ولی خوب اینم تفکرات منه ، شاید کسی با حرفای من دیدگاهش کمی تغییر کنه و ثوابش رو به نام من ثبت کنی .

من دوستت دارم ، کمکم کن که از تو بترسم ، اونطور که خودت می خوای . می دونم که خیلی به من قدرت دادی ؛ از نظر روحی ، من اینو درک کردم که اگه از قدرتم سوء استفاده کنم اونو ازم می گیری و اگه استفاده ی درست کنم روز به روز زیادش می کنی .


یه چیزی: نه! این جوان نبود !
یه چیز دیگه: وقتی که نماز می خونیم چشامونو می بندیم ، وقتی که گریه می کنیم ، وقتی که رویا پردازی می کنیم یا وقتی که معشوقمون رو می بوسیم . دلیلش اینه که اکثراحساسات شگفت انگیز آدمی قابل دیدن نیست و فقط با دل لمس و احساس می شن ...