قدیم ندیما

مي گن كه اون قديما
تو اون قديم نديما
قلبا مي زد يك صدا
تو سينه ي عاشقا

عاشقا ، معشوقه ها
پر بودن تو شهر ما
براي هم مي مردن
از ته دل ، بي ريا

اما حالا ... خدايا
ببين حال و روز ما
گرد و خاك دو رنگي
نشسته رو قلب ما

جوونا عاشق مي شن
به قربون هم مي رن
تا روز خواستگاري
به هم آي لاو يو مي گن !

اما يهو مي شه جنگ
ميان با توپ و تفنگ !
برعكس مي شه حرفاشون
هر دو مي شن رنگ به رنگ

يكي مي گه دروغه
دوستت دارم كدومه ؟!
كي مي گه تو نباشي
بي تو عمرم حرومه ؟!


یه چیزی :
خدای آسمونا
خدای کهکشونا
کاری بکن دوباره
عاشق بشن جوونا

دلتنگ2


به سختی صخره های خراشیده ی برنده، به وسعت سکوت سرد شب های کویر خفته، به بی قراری کف آلود امواج برای بوسیدن ساحل سنگی، به سوزش مهیب قلب آتشین آتشفشان ها، به مرگباری رقص مستانه ی عروس گردباد، به سردی شبنم یخ زده ی سحرگاهی زمستانی، به زلالی و پیوستگی سیراب شدن ماهی ها، به زیبایی انعکاس نگاه عاشقانه ی انسان در چشمان عشق،به پیوستگی فرزندان طلایی خوشه های گندم پاییزی،به نرمی سقوط دانه های مضطرب برف،به طولانی شدن لحظه ی شکسته شدن تخم قمری ها در طلوع زندگی پرواز، به خردکنندگی خش خش غمناک برگهای خشکیده خزان زده به نحابت دلجویی و آرایش رنگین کمانانه ی آسمان پس از باران،برای خورشید خفته در تابوت ابر، به عطوفت نگاه مادرانه ی خورشید بر زمین مرده در غروب زمستان، به کندی جذر و مد صبورانه ی اقیانوس ها، به هیجان تعبیر رویای تولد پروانه ی امید در خوابهای کودکانه ی پیله ها، به سبزی لطافت مرطوب خزه های غارهای نم زده، به شیرینی سست کننده ی بی کران عطر سیب ....

دوستت دارم

 
ادامه نوشته

کاکتوس ، رفیقی برای تمام فصول !

خوب ... مي خوام در مورد يه دوست "خوب" نتي بنويسم ، كاكتوس . راستش چيز خاصي به نظرم نمياد كه ازش انتقاد كنم ، اما مطمئنم اگه ازش انتقاد هم بكنم ، اونقدر جنبه شو داره كه مثل بعضي ها (!) غير معقولانه برخورد نكنه .

كاكتوس ... شايد زياد منو نشناسه ، شايد تو اين 2-3 سالي كه مي شناسمش به نسبت بقيه باهاش صحبت نكردم و ارتباطي نداشتم ، اما تو همين مدت كم اونقدر خاكي ، صبور و دوستانه با من رفتار كرده كه واسه من افتخاريه كه ازش بنويسم .

كاكتوس آدمي منطقي ، آروم ، صبور ، گاها" عصبي ، درونگرا و تا حدي مرموز (!) هستش . مثل همه ي آدما دنياي خودش رو داره و برعكس دريا مواج و خروشان نيست ، البته ممكنه مثل آتشفشاني خاموش گاها" فعال شه ! سعي مي كنه سرش تو لاك خودش باشه و در مواقع جنگ جبهه ي آتش بس مي گيره و سعي ميكنه بعد از زدن حرفاش موقعيت رو به درك طرف واگذار كنه و بكشه كنار . از تنهائي لذت مي بره و مثل من از دوست نما ها بيزاره .

حقيقتش من هيچ بدي ، سوء رفتار ، حركت نا معقولي ازش نديدم و با وجود وضعيت اجتماعي خوبش هميشه متواضعانه و دوستانه با من برخورد داشته ؛ به خاطر همين من احتمال مي دم مشكلاتي رو از اين دوستمون با ديگران ديدم ؛ از جانب ديگران بوده باشه ، البته در كل انتظار داشتن از دوستان تو اين زمونه ي دوست نما ها ، كار درستي نيست .

اما .. كاكتوس بدون انتظار و در كمال فروتني ، هيچ كدوم از درخواست هامو رد نكرده و دوستانه تو کارهاي وب همكار و هميار من بوده كه اينجا هم كمال تشكر رو ازش دارم .

دوست داشتم كه بدون اينكه به خودش بگم ، به صورت افكار مخفي اينجا بروز داده بشه ، در مورد خيلي ها مي تونم بنويسم و انتقاد كنم ... اما متاسفانه همونطور كه گفتم همه جنبه شنيدن ندارن و باعث دلخوري و رنجش خواهد شد !

Ali_Javan: goftam ghablesh khodet bekhunish
Ali_Javan: age fek mikoni chizi o bas kam konam begi
CaCTuS: na, man hich dekhalati toosh nemikonam ...


يه چيزي: تو جنبشو داري ازت در حضور جمع بنويسم ؟ عمرا" !
يه چيز ديگه تر: سخت پيش مياد من به دوستي برچسب "خوب" رو بزنم .
يه چيز ديگه ترتر: اين نوشته ممکن است تاريخ انقضا داشته باشد !
يه چيز ديگه ترترتر: هيچي ! سر كارت گذاشتم !

خدا بزرگه؟!

 

میگه: تولد امام حسن(ع)...کریم اهل بیت!... هرچی که حاجت دارید...ازش بخواهید تا بهتون بده...
میگم: من از خدا می خوام ایشالا که بهم میده...
میگه: ما انقدر پیش خدا آبرو نداریم! باید یکی رو واسطه کنیم!
میگم: دوره زمونه حذف واسطه هاست!... ضمنا! مگه خوده خدا نگفته ازش نباید نا امید شد؟
میگه: وقتی می خوای بری با یه رئیس حرف بزنی اول میری پیش منشیش دیگه! نه؟!
میگم: اون واسه اینه که رئیس خودش وقت نمی کنه با همه ارباب رجوع هاش حرف بزنه! واسه اینه که انقدر بزرگ نیست تا بتونه در آن واحد با ۷ میلیارد آدم حرف بزنه! مگه خدا بزرگ نیست؟!

دیگه هیچی نمیگه!

نظر تو چیه؟ برای حرف زدن و برآورده شدن حاجاتمون باید یکی رو واسطه کرد؟ مگه خدا نگفته از من بخواهید؟ دیگه چه نیازی به ضامن تراشیدن هست؟! مگه خدا بزرگ نیست؟!!!

============================
* بیست و خورده ای سال از خدا عمر گرفتم...همیشه شب های احیا یه جا می رفتم... حسینیه لحاف دوز ها! امسال برای اولین بار... خدا کنه بباره! تو این شب کویری... یه قطره از ستاره!...
* گویند که تو در دوری... نزدیک تر از دوری...
* بازم بگید بلاگفا خوبه! نه دیگه! بگید دیگه!  هی پسورد عوض می کنم نمیشه!... آخرش مجبور شدم پاک بکنم و  دوباره آقای دیوانه بسازم... این رسمشه؟!
* بانو....میدانم هیچ وقت اینجا را نمی خوانی...شاید هم خواندی! بانو! تو بهانه ای! بهانه برای بودن... خندیدن... گریستن...و حتی نوشتن... روز میلادت مبارک...
* شاید به قول...ما آبرویی پیش خدا نداشته باشیم! هرکسی احساس کرد امشب پیش خدا آبرویی داره من رو هم دعا بکنه...
* سلیقه آهنگ من رو قبول داری؟ نداری؟! خوب پس گوش کن!:زیر چتر باروووووووووووووون

صبر

پسر خالم Xbox مي خواست (دستگاهي شبيه play station) كه قيمتش حدودا" 400 تومن بود . با توجه به تحقيقاتم و پشتيباني ضعيفش تو ايران به مامان باباش توصيه كردم كه بهتره نخرن ؛ كلي نصيحتش كردم كه با بالا رفتن سن علايق آدم هم تغيير مي كنه و اگه 5 سال صبر كني به سن قانوني مي رسي و واست ماشين مي خرن . كلي ناراحت شد و بي خيال شد .

امروز تو بانك بودم ؛ پسري رو ديدم 4-5 سال كوچيكتر از خودم ؛ مسئول قسمت حواله و اين جور چيزا بود ؛ مقايسه اش كردم با خودم (هميشه نهي مي كنم ديگرانو از مقايسه خودشون با ديگران چون از نظر روانشناسي تاثير خوبي نداره)


كاري با ماهي حدود 300 هزار تومن حقوق + مزايا + شعبه ي مركزي ملي + 5 سال كوچيكتر ، اما من با اين سن و سال في الواقع هيچ چيز از اون كم نداشتم و بلكه زيادترم داشتم جز همين شرايط شغلي و ... ؛ اما شانس ... شايدم پارتي نمي دونم ؛ اما مطمئنا" از بي عرضه گي و عدم تلاشم نيست .

فكر كردم كه بايد همينطور تلاشم رو ادامه بدم و صبر كنم . خدا حتما" واسم نقشه داره و اگه امسال Xbox نصيبم نكنه ، حتما" چند سال ديگه واسم ماشين مي خره .


يه چيزي : علي جون خيلي سوسولي !
يه چيز ديگه : منم مي رم كه واسه خدا نقشه بكشم !
يه چيز ديگه تر : باروت هائي كه ذخيره كردم ؛ روزي منفجر مي شن .
يه چيز ديگه ترتر : اين Bonyanalam کیه ؟ چیه ؟ ۲-۳ روزه اعصابمونو به هم ریخته با این صفحه ای که باز می شه  ، اگه كسي مي شناسدش بگه مي خوام بتركونمش !

دل تنگ

دلتنگی آدما را هم درمون میکنین