یه جوک !

یه روز یه ترکه پادشاه ایران می شه ؛ بعد همین جوری نسل های بعدی هم مملکت داری و حکومت می کنن ، الانشم اگه دقت کنی ...

تو ورزش ؛ قهرمان دنیا ؟ تو همین تیم ملی فوتبال خودمون ! کیا خونه ای رو که توش زندگی می کنی ساختن ؟!! ترکها ! کیا تو کار برج سازی و شهر سازین ؟ ترکها !
از نون آور خونتون بپرس ؛ کی اون نونو پخته ؟

5 سال ملکه ی زیبائی ایران ترک بوده ، به نظر منم بعضی از دخترای ترک خیلی خوشگلن !
اقوام ترک تو همه ی مناطق ایران به وفور زندگی می کنن ، در صورتی که تو بقیه ی اقوام ثانوی اینطور نیست .

اگه اونا نبودن ، جوکهای کی می خوندوندت ؟!!


یه چیزی: حالا من موندم ؛ اگه ترکا خرن ؛ پس تو چی هستی ؟!!
یه چیز دیگه: من ترک نیستم ، اما ترکها را دوست دارم !
یه چیز دیگه تر: عادت توهین به یه قومیت جیز بید !
نتیجه: پس علی گوله ی نمک ما هم ترک تشیف داشتن و ما نمی دونستیم !!!
یک ترک: ممنون که از ما تهریف کردی بالام جان.
جوان: کامنتینک اون بالاست عزیزم !!!

به نویسنده ی جدید وبلاگ ، گارسیا ، خوش آمد می گم ، امیدوارم که به معنای واقعی شاهد افکار مخفی این دوست خوبمون باشیم .

سراب عاشقی ...

دل زده از این اشعار ساده لوحانه
که سراب عاشقی در آن موج می زند .
و تاسف از این کودکان ساده دل
 که با حماقت چون گذشته ی تلخ  من  ،
از عشق پوشالی خود می نالند ...


یه چیزی: یاد بگیر که هر حرف راستی رو نباید گفت ...
یه چیز دیگه: روز عشق مبارک
یه چیز دیگه تر: سر کاری بید

امید = ایمان + پایه ی امید

در نهایت نا امیدی می خوام از امید واست بگم ، طبق قانونی که می گه : کسی ارزش چیزی رو خوب درک می کنه که نداشته باشه و یا داشته و از دست داده ، پس علی جان ، خوب چشم و گوشتو باز کن و ببین و بشنو که چی بهت می گم .

امید یعنی اطمینان کامل به چیزی ممکن و خواه نا ممکن به علاوه ی پایه ی امید  .

امید  یعنی وقتی که حشیش می کشه ، اونقدر مطمئنه که ماه رو داره لمس می کنه ، یعنی مطمئنی که عمر نوح داری و به تموم آرزوهات می رسی . یعنی مطمئنی که خدا الان داره تو رو نگاه می کنه و ID تو رو با خودش مرور می کنه .

پایه ی امید ، خودش یه امید بزرگتره ؛ یعنی وقتی که حشیش می کشه و ماه رو لمس نمی کنه ، هم چنان تقلا می کنه ، یعنی اگه دیدی عزرائیل بهت می گه بیا بغل عمو ، باور داشته باشی که باز زنده میمونی و ادامه ی عمرت رو از سر می گیری . یعنی وقتی که پشت سر هم بد میاری ، وقتی در اوج دلهره هستی و چشمت پر اشک ،  اما وضعیتت هم چنان همونطور می گذره ، آسمونو نگاه کنی و با خلوص بگی : خدایا شکرت که به فکر منی !

ایمان کوه سنگیه و شیره مالیدن به سرت کوه یخی . مبادا خودتو گول بزنی که ایمان داری ، که نا امیدی مثل بختک به سراغت میاد .

این نا امیدیه ، که باعث می شه ضعیف بشی ، ایمان و ارادتو از دست بدی ، این نا امیدیه که ذره ذره خودتو یه جسم بی فایده می بینی . این نا امیدیه که باعث می شه از معنویاتی مثل ، لمس کردن ماه ، عمر نوح و ایمان به خدا منحرف شی و برسی به سراب ، مرگ و کفر .

علی جان ، بیا سر کوچه ی نا امیدی و تاکسی رو صدا کن و بگو : امیدیه در بست !


یه چیزی: علی جون شوکولاتی !
یه چیز دیگه : کاش بعضی از آدما پایه ی اعتقاداتشونو هم می شناختن !
یه چیز دیگه تر: آهنگ زمینه "پرنده" ، مربوط به امید عراقی هستش .

آگهی !

آگهی یکی از روزنامه ها در 40 سال آینده در بخش نیازمندیها :
به یک شوهر خوش هیکل ، با قدی بلند ، موهای سیاه ، چشمهای عسلی نیازمندیم . اونجاش هم زیاد کلفت نباشه !


یه چیزی : راستش اینو دیگه نمی دونم منظور از اونجاش چیه ! برین از همونی که آگهی داده بپرسین !!!

واقعیت یا مطلوبیت ؟

تریبون پشت تریبون  ؛ جناب فلاسفه ، جناب واقع گرا ؛ جناب روشنفکر و بقیه ی جنابهای ظاهر نما ...

و با چه افتخاری از واقیت می گن ؛ واقعیت کثیف جامعه و یا واقعیت کثیف انسانی و یا واقیت های کثیف دیگه .

خوشبختانه ماها تو دورانی متولد شدیم که آموزش و پروش رشد قابل قبولی داشته و از قدرت تجزیه و تحلیل به نسبت خوبی برخوردار هستیم ؛ از این رو خیلی خوب محیط اطرافمون رو ؛ جامعه یا بشر هم زیستمون رو درک می کنیم . همینطور واقعیت هاشون رو ؛ این فکر خیلی سطح پائینه که همش بیایم از کمبودها ناله کنیم یا اینکه از کثیفی های اجتماع یا بشر بگیم .

چون بنا به همون آموزش و پرورش و رشد فکری ؛ همه می تونن به راحتی کثیفیها یا ضعفهای جامعه ی بشری رو درک و تجزیه تحلیل کنن ؛ اما همه نمی تونن راه حلی واسش پیدا کنن و واقعیت نا به جا رو به مطلوبیت به جا سوق بدن .

چه خوبه به جای اینکه فقط انتقاد کنم ؛ پیشنهاد سازنده بدم ؛ چون فقط اینطوری می تونم به خودم افتخار کنم که مغزم آکبند نیست و خوب دارم ازش کار می کشم !


یه چیزی: اگه قرار باشه که وایستم و به هر سگی که پارس می کنه سنگ پرتاب کنم ؛ در اصل خودمو کوچیک کردم و هیچ وقت به مقصدم نمی رسم !

محرم

((محرم))

سكانس يك
- اون پيرهن مشكي منو اتو كن.مي خوام بپوشمش.
- تو كه اهل هيئت رفتن نبودي!
- من اهل همه چيز هستم!
- باشه!
سكانس دو
- اون سايه مشكيه كو؟رژلب مشكي رو هم مي خوام
- وا!!! اين چه قيافييه؟
- به اين خوشگلي!
- همه چيزت مشكي شده! رژلب مشكي سايه مشكي خط لب مشكي...
- من دارم مي رم بيرون خداحافظ!
- خداحافظ
سكانس سه
عمو جونم! تا تو بودي! تا تو بودي! سر و ساموني داشتيم...يكي بود! يكي نبود...زيره گنبده كبود... عباس علمداره حسين...يا حسين...
دسته عذاداري در حال عبور از خيابان هستند... باز هم صداي نوحه و سينه زني...
بعضي روزا فكر مي كنم باره گناهم...كاري كرده با من كه پيش تو رو سياهم...
از خجالت بسته نگاهم...درونم مي سوزه از سوزش آهم...
ياده گرفتاريم ميفتم...ياد اون لحظه اي كه مي برنم...به ياد غسل و كفنم...ياد فشار قبرم و فرياد زدنم...ياد عذاب و بدنم...ياد اون لحظه اي كه دو تا ملك سئوال كنن...ياد ساكت شدنم...ياد اون شلاق هايي كه مي زنن روي تنم...كه بگو خدات كيه قبلت كجاست...چيه كتاب تو اسم پيمبرت رو بگو...كمكم كن بمونه جوابم توي گلو...تو سئوال اولي بگم علي...ديگه هرچي كه بگن بگم حسين...من قبلتك... حسين...من دينك.... حسين...من امامك ....حسين...من كتابك ....حسين...

سكانس چهار
چند پسر سر تا پا مشكي كنار خيابان در حال تماشاي دسته عذاداري هستند... جدال براي حمل كردن عَلَم داره بالا مي گيره...پسرك فاتح كُمانچ را مي بندد و زير علم مي رود...
دسته عذاداري پشت سره علم در حال حركت است...
صداي مداح...چشم هاي گريون...چشم هاي خندون...و...
سكانس پنجم
كسي كه علم را حمل مي كرد روي جدول نشسته و در حال تماشاي جمعيت است...شروع به صحبت با دوستانش مي كند...
- اون دختررو ديدي؟! چه داااافي بود!
- آره! خيلي ...بود!
و....
سكانس ششم
چند دختر با تيپ هاي جور و واجور گوشه اي از خيابان ايستاده اند...
يكي داره تجديد آرايش مي كنه...يكي داره شماره اي رو كه از پسرك حامل علم گرفته وارد موبايلش مي كنه....يكي داره نگاه رد و بدل مي كنه...و يكي داره فكر مي كنه...به...
سكانس هفتم
محرم تموم ميشه...لباس هاي سياه از تن ها در مياد...شال مشكي...پيرهن مشكي...رژ
 مشكي...سايه مشكي...و....همه چيز هاي مشكي مي رن توي حاشيه... تا سال ديگه كه محرم پارتي شروع بشه!
_____________________
ميگه: لباس مشكيت رو اتو بزنم تا بپوشي؟
ميگم: نه! نمي خوام! واسه چي؟ مگه سال بابا بزرگ اومده؟
ميگه: نه! محرمه...
ميگم:نه نمي خوام بپوشم...
يادش به خير! يادش به خير بچگي ها كه بااومدن محرم بدو بدو پيرهن مشكي رو به زور مي دادم به مادر...وقتي به زور اتو كردتش مي پوشيدمش و ديگه در نمي آوردمش...عشق شده بود رفتن دسته...زنجير زدن...سينه زني...يادش به خير!
ولي حالا ديگه نه!...حالا ديگه اون قداصت ها رنگ باخته...حالا ديگه عشقي نمونده به اعتقادات گذشته...يه زماني با شنيدن يا حسين يه جمع مو به تنم راست مي شد... پيرهن مشكي قداست داره! حرمت داره! دستي كه باهاش مي خواي سينه بزني نبايد كثيف باشه...چشم هايي كه مي خواد باهاش براي آقا ابوالفظل اشك بريزه نبايد هزر بپره...محرم اومده! با هيچ كس نيستم! فقط با خودم هستم...مي گم...بلند بلند مي گم تا تو هم بشنوي...
هي! مسخره! برزخي! تو كه نمي توني يه محرم رو پاك باشي! تو كه نمي توني چشمت رو از در و داف توي خيابون جمع بكني...تو كه تا يكي باهات نرم حرف مي زنه پاهات شل ميشه و خودت رو مي بازي!
غلط مي كني پيرهن مشكي مي پوشي!
حرمت پيرهن مشكي رو بايد نگه داشت!
بايد وقتي پيرهن مشكي رو بپوشي كه دلت هم عذادار باشه...
وقتي پيرهن مشكي پوشيدي دور  همه چيز رو خط بكش...زوري كه نيست! هست؟!
مجبورت كه نكردن پيرهن مشكي بپوشي...مجبورت نكردن كه بري عذاداري...
اگر مجبورت كردن كه هيچ...
اگر خودت خواستي...
اگر خودت پوشيدي...
اگر گفتي يا حسين...
ياد اون حرف حسين بيفت:
اگر دين نداريد...آزاده باشيد...
چشم هات رو پاك بكن...
زبونت رو پاك بكن...
هر وقت احساس كردي تكليفت با خودت معلوم شده...هر وقت احساس كردي حالا مي توني چشمت رو نگه داري...مي توني نيتت رو خالص كني و بري واقعا براي عذاداري...اونوقت بپوش...اونوقت ديگه نيازي به پيرهن مشكي نيست! اونوقت دلت عذاداره...
همين!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*ممنون از جوان...بابت همه چیز!

چت با خدا

ali_javan: salaaaaaaaam khoda jun, khubi jigar
ali_javan:
*khoda*: mamnoonam, ali jan, to chetori ?
ali_javan: baba to ke dige az hal o rooze ma khabar dari, chera miporsi dige ?
ali_javan: hamin bad bakhti o bi chizi o bad shansi o ina dige,
*khoda*: hala che khabara ?
ali_javan: hichi, mese hamishe afsoos ,
ali_javan: hay in o mibinam, migam ali bebin che ghad kodani, felani doostet mohandese to chi ?
ali_javan: oun yeki o mibinam, migam bebin, che ghad bi orze e , felani dare ba karesh pool paroo mikoneh,
*khoda*: na , nagoo injoori, to ham be hame chi miresi,
ali_javan: I hope so, ta hala ke be hichi naresidim,
ali_javan: khob khoda joon, age moshkelatam az bad shansiye,
ali_javan: khob be man shans bede,
ali_javan: age az bi orzegiye, be man orze bede,
ali_javan: age az bi liaghatiye, be man liaghat bede,
ali_javan: chera man ba hame fargh daram ?
*khoda*: BUZZ!
ali_javan: eeeeeeeeeeee, man ke injam .
*khoda*: mage zaboone gonjishk khordi bache ?
khoda*: vaisa man ye kam harf bezanam,
ali_javan: ok
*khoda*: bebin, too zendegiye har aadami, faraz o nashib hastesh,
*khoda*: ye doran, dorane ghame, ye doran dorane shadi,
*khoda*: hamishe ye joor nemimoone,
*khoda*: mohem ine ke aadama khodeshoon o ba sharayet veghf bedam o
*khoda*: az emtehan pirooz biroon bian,
ali_javan: emtehan ?
ali_javan: har ki o mibini la aghal ye chi dare,
ali_javan: delesh be ye chi khoshe, man chi ?
ali_javan: delam be chi khosh bashe ? be nadashte ham ?!!!
*khoda*: na ali, to faghat manfi ha ro mibini,
*khoda*: khoonevade, sar panah, salamaty, hoosh o este'dad,
*khoda*: faghat kafiye kami dast az tanbal bazi dast bardari o
*khoda*: paye karat o begiri o har lahze talash koni .
ali_javan: ey baba, talash ?!! kam talash kardam ?
ali_javan: che ghad soraghe kar raftam ?
ali_javan: chan bar konkoor dadam ?
ali_javan: amma 1 baram computer ghabool shodam ?
ali_javan: hala nemishe yeki az oun fereshte hat o befresti
ali_javan: beran oun testa ro das kari konan balke ghabul sham ?
ali_javan: inhame aadam, inhame dokhtar raftan madrak gereftan,
ali_javan: akharesh chi ? hichi , neshestan bare dele mamanishoon,
*khoda*: khalaegh har che layegh,
*khoda*: hatman talashet be andazeye ouna naboode,
*khoda*: starte zendegiye har kasi ye roozi mikhore,
*khoda*: amma ghodrate oun start be talashe oun taraf bastegi dare,
ali_javan: baba startemoon koja bood, dige shodim 24 sale,
ali_javan: pir shodim raft, dige zanemoon nemidan,
ali_javan: alan in bache fozoola khial mikonan man zan mikham
*khoda*: man midoonam chi too delete,
ali_javan: ey khoda, aslan mane bad bakht, bood o naboodam che farghi mikard ?
ali_javan: hala nemishod man o nemiavordi,
ali_javan: hala ke avordi, nemishod masalan man yeki az oun bi darda basham ?
*khoda*: man adama ro ba sharayete khas test mikonam,
*khoda*: mohem ine ke taraf tebghe sharayetesh betoone az emtehan sarboland biroon biad ,
*khoda*: yeki ma'loole jesmi, yeki bi dard, yeki bi kas, yeki ham mesle to
ali_javan: chi begam valla, hala bayad chi kar konam ?
*khoda*: sabr, talash, omidet o az dast nade va bejang ba moshkelat,
ali_javan: chi begam valla, hamash  aaah, hamash aaaah,
ali_javan: hamash khial mikonam dige bi khodam,
ali_javan: oun avael ehsas mikardam hamishe ba mani,
ali_javan: amma ba'de khedmat ke didam kolam pase ma'rekas,
ali_javan: hamash shekast, az shekaste eshghi begir, ta kari o tahsili o ...
ali_javan: delam khoone, miram ye kam esterahat konam,
*khoda*: boro, fekr kon ke az to bad taram hast,
ali_javan: ok, are 1000000 ta hast, amma ouna kenar oumadan,
ali_javan: man chi ? ok bi khial,
ali_javan: kari naari khoda joon ?
*khoda*: na, moraghebe ali-ye koodake daroonet bash,
ali_javan: e ke gofti ya'ni che ?
ali_javan: ha ? alo hasty ?
ali_javan: BUZZ!
ali_javan: eeeee, to ke gofty 24  sa@e oni ke,
ali_javan: dc shodi ?
ali_javan: khob baba ADSL begir khalas,
ali_javan: aloooooooooooo


یه چیزی : این چتینگ دقیقا" شب قبولی جوان تو دانشگاه اتفاق افتاده و به رشته ی تحریر در اومده ، یعنی حدودا" ۳ ماه پیش .