برای فرار از غروب های دلگیر جمعه و تجدید دیدار راهی خونه خاله شدیم.همون که شوهرش همزمان با انتشار آلبوم قبلی گروه آرین از کره خاکی به سمت ابدیت پرواز کرد...بگذریم!
بعد از شام نوبت جعبه جادویی رسید... دختر خاله گرامی با وجد زاید الوصفی کنترل رو به دست گرفت تا به شبکه MBC 4 برسه و مشغول تماشای "The MomenT Of Thruth" بشویم.
برنامه شروع شد و طبیعتا برای من که به دستور آقا جان محترم از داشتن مهپاره محروم هستم شوق و ذوق زیادی به همراه داشت! تفاوت طراحی صحنه و موزیک تیتراژ و ... همه و همه دست به دست هم داده بودند تا برنامه شدیدا جذاب باشه. بالاخره هر چقدر پول بدی آش می خوری!!!! باید نفاوت برنامه های آب دوغ خیاری( به علت گران نشدن این سه قلم جنس مورد استفاده قرار میگیره وای به حال روزی که این سه قلم هم گرون بشه و به روز برنامه ها چی بیاد!!!).
طرز کار برنامه اینه که یک نفر روی صندلی داغ جلوس میکنه و مجری برنامه ازش سئوال های خیلی خیلی خیلی خصوصی می کنه در حالی که به طرف دروغ سنج وصل شده!!!
و از همه بدتر در حضور مادر و پدر و تمااااااااااااااام اعضای خانواده که اون سئوال ها به اونا مربوط میشه پرسیده میشه. تا اینجای کار واقعا مهیج بود! و اما شرکت کننده مصاحبه یه دختر خانوم ۷-۲۶ ساله بود با تیپ و قیافه جذاب( البته به چشم خواهری نیگا کردما!
) که ما اسمشو می زاریم سوزی( خوب یادم نمونده اسمشو!
)
مجری: تا حالا شده شوهرتون رو به خاطر اینکه دوست های کمی داره ملامت کردین؟!
سوزی: بله!
صدای دستگاه: Thruth!
صدای سوت و دست و از این حرف ها! و مجری که میگه: شما ۱۰۰۰ دلار برنده شدید.
مجری: شما از کارهای پدرتون چیزی می دونید که مادرتون ندونه؟!
سوزی: بله!
صدای دستگاه: Thruth!
بازم صدای سوت و این حرفا و ۱۰۰۰ دلار دیگه و البته با چاشنی نگاه های چپ چپ مادر به پدر!!!!
مجری: فکر می کنید که پدر و مادرتون به شما افتخار می کنند؟!
سوزی: نه!
صدای دستگاه بازم حکایت از راست گویی سوزی داره!!! و نگاه های متعجب و بهت زده مادر و پدر!+ ۱۰۰۰ دلار دیگه....
مجری: بعد زا ازدواجتون با کس دیگه ای دوست بودید؟!
دوربین روی چهره شوهر سوزی زوم می کنه... پسرک داره عرق میکنه....
سوزی: نه!
صدای دستگاه بازم میگه سوزی دروغ نگفته...
مجری: تا حالا شده جایی با دوستاتون برید و حلقه ازدواجتون رو در بیارید برای اینکه کسی فکر کنه مجردید؟!!!!
سوزی قرمز میشه آبی میشه و کلی خودشو روی صندلی اینور و اونور میکنه و میگه:
آره!!!!!
جمعیت تشویق می کنند و سوزی برنده ۱۰۰۰ دلار دیگه میشه و شوهرش توی فکره!
مجری: آیا شب ازدواجتون به این فکر می کردید که شما باید با دوست پسرتون که عاشقش بودید ازدواج می کردید؟!
شوهر سوزی داره دیوونه میشه...سوزی خودشو به در و دیوار می کوبه... ولی طمع ۱۰۰۰ دلار دیگه باعث میشه حقیقت رو بگه: آره!
و باز هم صدای دستگاه که میگه:Thruth!
۱۰ سئوال مرحله اول پرسیده میشه( چند تاش یادم رفته!) و سوزی برنده ۲۵ هزار دلار میشه. مرحله بعدی باید ۳تا سئوال جواب بده تا به ۱۰۰ هزار دلار برسه.
مجری: سئوال هایی که پرسیده میشه خیلی فراتر از اونیه که فکرش رو هم بکنید.مایل هستید با ۲۵ هزار دلار از مسابقه خداحافظی کنید؟
سوزی: نه! از این بدتر نمیشه! من فقط حقیقت رو گفتم!!!!
مجری: باشه! پس وارد این مرحله میشیم.
دری که در انتهای سن مسابقه قرار گرفته باز میشه و دوست پسر قبلی سوزی وارد میشه!!!!


سوزی گر میگیره و قادر به حرف زدن نیست...
پسر جلوی سوزی وایمیسه و سئوالی که دستش از سوزی میپرسه:
اگر من ازت بخوام با هم باشیم از شوهرت طلاق می گیری؟!!!!
جمعیت منفجر میشه و شوهر سوزی دیوونه! هیچ کس انتظار همچین سئوالی نداشت! ولی خانواده و اطرافیان سوزی و خودش حق این رو دارند که یک سئوال رو ووتو کنند و نخوان جوابی بهش داده بشه. صدای بوق میپیچه و خواهر سوزی این سئوال رو ووتو میکنه و میگه:
هیچ کس دوست نداره جواب این سئوال رو بشنوه!!!!
شوهر سوزی سعی زیادی میکنه ریلکس باشه!
مجری از سوزی میپرسه مایل به ادامه هست یا نه؟ سوزی جواب میده: بله!
دوست پسر سابقش میپرسه:
آیا به نظرت من باید اون شخصی بودم که با تو ازدواج کنه؟!!!
باز آدرنالین خون به حد اعلا میرسه....
سوزی بعد از کلی اینور و اونور رفتن میگه:
بله!!!!
شوهر سوزی بغض کرده! احساس یه مرد رو که غرورش و تصوراتش له شده رو درک می کنم!...
سئوال ۱۲ در مورد ماه عسل و اینکه خوب بوده و جوابش درست بود...
سئوال ۱۳ بدترین سئوالی بود که برای ویرانی یه زندگی ممکن بود!
مجری: شما بعد از ازدواجتون با کسی به غیر از شوهرتون صکص داشتید؟؟؟؟؟؟؟!
سوزی که انگار آب از سرش گذشته اینور و اونور میشه... ولی شوهرش له شده! پدر سوزی دست شوهرش رو گرفته...
سوزی: بله!!!!!!!!
صدای جیغ مامان و خاله و کل اهالی خونه در میاد... این وسط من و دختر خاله که نقش مترجم رو بر عهده داریم قرمز تر از همه شدیم...
شوهر سوزی مغموم و داره به سوزی نگاه می کنه....
سوزی تا اینجای کار برنده ۱۰۰ هزار دلار شده... اگر بخواد ادامه بده با دو سئوال دیگه به ۵۰۰ هزار دلار میرسه... مادر و خواهرش میگن نه!!! ولی باباش و شوهرش میگن ادامه بده... شوهرش میگه دیگه واسه من فرقی نداره! برای من همه چیز تموم شده!!!! از طرفی هم راست میگه! زنی که فکر میکرد عاشقشه دوستش نداره و یکی دیگه توی قلبشه... زنش با یکی دیگه... آیا دیگه اون زندگی زندگیه؟!
مجری: به نظرتون شما آدم خوبی هستید؟
سوزی میخنده و خیلی ریلکس میگه: بله!!!!
احساس تهوع عجیبی سر تا سر وجودمو فرا میگیره! واقعا میتونه خودش رو با گند هایی که زده آدم خوبی بدونه؟!
و در همین لحظه اوووج حساسیت مسابقه و ترکیدن سالن که صدای دستگاه رو میشنوه :
False!
دخترک گریه اش می گیره... انگاری یادش رفته چه گند هایی بالا آورده...میره سمت شوهرش... شوهرش با بی میلی سرشو توی آغوش می گیره... همه میخندن... از اون خنده های هیستوریک...
دخترک یک بازنده به تمام معناس... ۲۵۰ هزار دلارش پرید... باید به فکر یه شوهر دیگه باشه...اووووف! چه گندی!
از پای تلویزیون بلند می شیم... من توی فکرم...که زندگی بدون دروغ خیلی زشته! همه یه گندی بالا آوردن که نباید کسی ازش چیزی بدونه...
یا ستار العیوب!!!! برنامه بدی بود... حس وحشتناکی... تو حاضری برای به فرض ۵۰۰ میلیون پول خودت و زندگیتو رو کنی؟! اصلا ما آدم ها چقدر ظاهر و باطن زندگیمون فرق داره؟! یعنی آدم باید انقدر کثیف باشه که حتی بعد از ازدواج هم....؟ کسی مجبوره بدون علاقه ازدواج کنه؟... از انسانیت چی باقی مونده؟! چطور تونست با اونهمه بدی خودش رو خوب بدونه؟ توجیح؟!
========================
+ بعد از یه شکست عاطفی فقط لازمه خودت هوای خودت رو داشته باشی و احساساتی نشی تا سقوط نکنی...
+ وقتی چاره ای نداری و تنها راه فرار کاری که دوست نداری باشه چیکار می کنی؟
+ ماهواره هم چیزه خوبیه؟ بدیه؟ نمی دونم!
همین!