عنوان وبلاگ؟ آره... يه مدتی بود همه هی میگفتن نوستالژیک نوستالژیک... یه جورایی کلاس میذاشتن که بله مام فلان... گفتیم چه کنیم؟ چه نکنیم که از غافله عقب نمونيم، گفتيم ما هم عرض اندام كنيم، مرسی دوست ابله من كه تشخيص دادی «قافله» رو اینجوری مینويسن!
نمیدونم... اين تله پاتی چیه؟ داشتم به آهنگ ابی گوش میدادم، دقيقاً تو حال و هوای دوران قديم و خاطرات بودم كه مامانم پرسيد "هنوزم به اون فكر میكنی؟" دهنم وا موند که چطور فهمید؟ حالا اینجای آهنگ بود:
بهار وقتی بهاره، که بوی تو رو داره
وگرنه مثل هر سال، خزونِ انتظاره
دلم امیدواره، اگرچه گله داره
که برگردی دوباره، روزا رو میشماره
میدونم كه تو امروز، پشيمون تریاز من
بيا كه ديره فردا، واسه به هم رسیدن
خانوم گل آی خانوم گل...
گاهی آدما فکر میكنن فقط يك نفر میتونه باشه، همون نیمهی گم شده، این کاملاْ درسته (با اینکه ممکنه چند نفر شبیه به هم باشن) اما گاه آدما خیلی زود، با يه برخورد ساده فكر میكنن اون همون نيمهی گم شدست، با اینکه حتی خیلی ها تازه بعد از ازدواج تشخیص میدن كه همسرشون نیمهی گم شدشون نبوده!
با یه برخورد ساده شروع به رویا پردازی میكنن و سعی میكنن طرف رو به خودشون جذب كنن و به قولي نزديك شن. حتی ممکنه یه عشق آتشین هم ایجاد بشه، اما تاریخ نشون داده که تنها عاشق شدن به مرور زمان مستحکم و پایداره.
هزاران نفر تو این دنیا پیدا میشن كه حرف آدم رو میفهمن، دلنشینن، كه آدم پيششون احساس آرامش میكنه، كه آدم فكر میكنه كه عاشقشون شده، اما آيا اينها همون نيمهی گم شده هستن؟ خوب باید بگم که نه، اینطور نیست.
هنوزم دوسش دارم، اما احتمالاْ نیمهی گم شدهی من نبود. اصلاْ خدا از قبل تعیین کرده که نیمهی گم شدهی من کیه و چه زمانی باید به زندگیم بیاد. پس با این اوصاف بهتره که سرم تو کار خودم باشه و سعی نکنم به کسی علاقهمند شم يا جلب توجه كنم.
بهتره همه رو دوست داشته باشم. همونطور كه عشق خالص وجود نداره. اغلب عشق (كه عشق واقعي نيست) وسيلهای میشه واسه ارضاء نیازهای روحی و جسمی... وسیلهای برای خالی شدن، صرفاً براي احساس شخصی، احساسهایی مثل دوست داشته شدن و عشق ورزیدن. این زمانیه که طرف رو صرفاْ واسه خودت میخوای. دلت تنگ میشه چون نيست كه «نیاز خودت» برطرف بشه.
چرا وقتی که میشه همه آدما رو دوست داشت، وقتی که میشه احساس قشنگ دوستی رو بین چندین نفر تقسیم کرد، معطوف یک نفر کنیم؟ که با رفتنش انگار کل زندگیمون نابود شده؟ چرا «یک نفر» باید کل سرمایهی زندگیمون باشه که بهش بگیم «بدون تو میميرم» خوب... دليلش رو گفتم، چون «خودمون احساس نیاز میكنيم»
نه عزيزم... تو بدون اون نمیميری. مطمئن باش كه اين احساس نياز تو با خيلیها رفع میشه. همون خيلیهايی که صرفاْ «فکر میكنيم» دلنشين هستن... آره... كسانی که «شبیه» کسی هستن که عاشقش بودی، حتی بهتر از اون هم ممکنه بیاد، اما اون حتماْ نیمهی گمشدهی تو نیست!
دنیا گلستونه و هر گلی یه بویی داره. چرا فکر میكنی که خوشبوتر از اين گلی که چیدی و بوئیدی وجود نداره؟ چون توجه، هوش، عواطف، احساس و... همه چیزت رو روی اون سرمایه گذاری کردی... چون غیر از اون هیچ بویی رو استشمام نمیكنی. اون گلی که برای تو چیده میشه و مطبوع ترينه رو «فقط» خدا میذاره جلوت تا بچينيش و هر گلی رو که خوشبو بود دلیلش این نیست که خدا واسه چیدنش برات گذاشته.
گاهاْ بعضیا گلی رو چیدن و با اون مشغولن، اما یهو گل دیگهای چشاشونو میگيره و سعی میكنن اونو هم بچينن و هر ۲ رو با هم داشته باشن. بايد بگم كه اين يك خود فروشيه! خودفروشي تنها مختص جسم نيست، دل و روح رو هم میشه فروخت... زمانی که «شک» کردی که گل دوم بهتره، در اصل گل اول رو لگدمال کردی و خودفروشی کردی. با یه دست نمیشه ۲ تا گل برداشت. در نهايت بدون كه هر دو رو از دست خواهی داد... بدون که تو «عاشق» نبودی و احساس تو فقط از روی خودخواهی و ارضاء نیازهای خودت بوده.
همه گلها برای چیدن نیستن، بعضیها ظاهر زيبايی دارن اما با چیدنش خاری با یک درد عمیق تو دلت میشينه. بعضي از گلها رو فقط بايد ديد، از بعضی ها مراقبت کرد و بعضیها رو فقط بوئيد... اگه گلی رو بچینی دیگه توجهت فقط به اونه و نمیتونی از گلستان رنگارنگ خدا، که پر از رنگها و عطرها و خاصیتهای مختلفن استفاده کنی.
یه چیزی: گل من کجاست؟
یه چیز دیگه: من هنوزم دوستت دارم، حتی نمیدونم كجای این دنیایی... نمیدونم ازدواج كردی یا نه؟ اما به تو مدیونم و آرزوی خوشبختی میكنم برات.
يه چيز ديگه تر: اين روزها از تو «الهام» میگيرم...