گیرایی

اگه گيرایيت خوبه ، ممكنه تو يه سگ باشي ! چون سگ هم خيلي خوب پاچه مي گيره و مي شه گفت از گيرايي قابل توجهي برخورداره ! البته ؛ شايد يه گيرنده باشي ، كه اطلاعات رو از فرسنتنده مي گيره . جو گير شدن هم ممكنه تو ذاتت باشه ، چون آدم جو گير ، جو رو خوب مي گيره و اصولا" زود جوگير مي شه ! شايد گيرایيت اونقدر خوبه كه با خودت هم درگيري داري ! يا شايدم اصلا" مچ گير باشي و عشقت اين باشه كه مچ ديگرانو بگيري ؟ نكنه اصلا" خودتو مي گيري و خيال مي كني يه پخي هستي ؟! نکنه به هر کی می رسی گیر می دی ؟

وقتي سگ مي شي ؛ بهتره زياد پاچه نگيري ، وقتي كه گيرنده اي ، بهتره امواج مثبت رو بگيري و منفي ها رو دفع كني . وقتي  جو گير مي شي ، بهتره اونقدر جو گير نشي كه گاگول ترين آدما هم بفهمن كه تو جو گير شدي ! بهتره با خودت درگير نشي ، چون يه حلقه ي پر تكرار مي سازي كه بيرون اومدن از اون سخته . مچ گيري هم كار خوبي نيست ، چون همه اشتباه مي كنن ، اما ابله ! تو اگه رئيس جمهورم باشي دليلي نيست كه خودتو بگيري ! اینقدر هم گیر نده نکبت ! اصلا" گیر دادن و تکرار کردن یه چیزی کار آدمای بی شعوره .

اما هر چي هستي ، خيال نكن كه گيرایيت خيلي خوبه ، چون اون موقع هست كه به عقلت شك مي كنم !


يه چيزي: همه ي آدما به نوعي گيرائيشون خوبه !
يه چيز ديگه: هر كي كامنت بذاره خره !

دين برتر نداريم !

من نه به عنوان يك مسلمان ؛ بلكه به عنوان يك انسان با شما سخن مي گويم (زرشك !)

دين برتر نداريم ، از اين جهت كسي كه ديني رو براي خودش انتخاب كرده ، اون دين دين برتره . چون "انتخاب" كرده . "انتخاب" نه تنها يك كلمه معني دار ؛ بلكه چندين جمله ي با معني رو شامل مي شه . وقتي ديني رو انتخاب مي كنم ، به اين معني نيست كه چون پدر و مادرم اون دين رو داشتن ، من هم به صورت موروثي تحت عنوان اون مذهب قرار مي گيرم . انتخاب يعني من تحقيق كردم ، چندين دين رو مقايسه كردم و اوني كه به نظرم "برتر" بوده رو برگزيدم . حالا كاري نداريم كه من چه غلطي كردم ، بحث من اينه كه تا حالا دين رو انتخاب كردم .

من هر ديني رو كه انتخاب كرده باشم ؛ حتي اينكه كافر باشم ، "اگه" حساب و كتابي برقرار باشه ، تمام حساب و كتاب من بر اساس "دين" ، "شرايط محيط زندگي" ، "عقل" و "وجدان" من محاسبه خواهد شد .

اگه من ديني نداشته باشم ، با توجه به موارد حساب و كتاب (دين ، شرايط محيط زندگي ، عقل و وجدان) ، بازخواست من تحت اين موارد انجام خواهد شد . "هيچ" ديني كه ندارم ، شرايط محيط زندگي من اينطور بوده كه "همه" خانواده كافر بودن و در زندگي "هيچ" نشونه اي از دين نديدم و اگر هم ديدم عقل من "هيچ" كدوم رو قبول نكرده و وجدانم "هيچ" واكنشي نشون نداده ، خوب مي تونم بگم كه من از هر مومني ، مومن تر بودم ، چون با توجه به "شرايط محيط زندگي" به فرمان "عقل" و تابع "وجدان" بودم . من مي تونم بگم كه اين كفر ، براي من دين برتر بوده !

حالا ، قضيه اونجائي خطرناك مي شه كه من طوطي وار "دين" رو قبول كردم و برچسب مسلموني (يا به طور كلي دينداري) رو به خودم زدم ،‌اما مومن نيستم ! "شرايط محيط زندگي" براي من طوري بوده كه اين "دين" بغل گوشم بوده ؛ همين اطراف ؛ اما من از "عقل" استفاده نكردم و بدون اينكه در موردش فكر و تحقيق كنم ، اونو ميمون وار قبول كردم ! به همين دليل خيلي از قوانينش رو نمي دونم و خيلي جاها رو اشتباه مي رم ! خيلي وقت هام كه اشتباه مي كنم ، "وجدان" به صدا در مياد ، من حتي صداي اونو هم نشنيده مي گيرم !

من به عنوان يك مسلمان با شما سخن مي گويم ؛ فردا بهت نمي گن تو مسلمون بودي ، بيا برو بهشت ، تو بهائي بودي ، بيا برو جهم ! تو رو با توجه به  "دين" ، "شرايط محيط زندگي" ، "عقل" و "وجدان" مي سنجن . كه با توجه به شرايط زندگي چطور دين برتر رو انتخاب و بر مبناي اون زندگي  كردي ، چقدر از عقلي كه بهت داده بودن توي انتخاب ها و راه هاي زندگيت  بهره گرفتي و چقدر به نداي وجدانت گوش دادي تا از كج روي دست برداري و راه درست رو انتخاب كني ! فردا ایمان داشتن به دین و عقل و وجدانت رو ازت می خوان . فردا مومن بودنتو می خوان ...

مطمئن باش ديني رو كه با توجه به شرايط محيط زندگي ، عقل و وجدان انتخاب كردي و فوت و فن اون رو خوب ياد گرفتي و به اون عمل مي كني ، همون دين برتر خواهد بود !


يه چيزي: همه ي دين ها برتر هستن !
- بالاخره دين برتر داریم یا نداريم؟!
يه چيز ديگه تر: به دين ، عقل و وجدانت رجوع كن !

افتخار (...) ايراني بودن !

آقا ببخشيد ، شما ايراني هستين ؟
بله ! افتخار مي كنيم !
به كجاتون ؟! يعني به چه چيزتون ؟
ما داريوش داشتيم ! منشور حقوق بشر و كوروش داشتيم !
ديگه چي داشتي عزيزم ؟
حافظ ، سعدي ، خيام ! ابن سينا ! چهل ستون ، بيستون ، سي و سه پل !
خوب عزيز ماماني ، اينا رو داشتي ، الان چي داري ؟
خوب چيزه ... ممم
چي جانم ؟
ببخشيد من جيش دارم ، الان ميام !


هميشه وقتي اسمي از ايراني بودن و تعصب و اين جور چيزا مياد ، همه رو حواله مي كنيم به اونجا ؛ يعني گذشته ها ، گذشتگان و تاريخ ... بله ... ما كشور متمدني هستيم و فلان قدر سابقه داريم و نمي دونم از بناهاي تاريخي بگير تا شاعرا و دانشمنداي گذشته . اما نسل هاي آينده چي ؟ اونها هم بايد به همين ها افتخار كنند ؟! مطمئنا" نسل هاي قرون آينده به برج ميلاد و يا احمدي نژاد نمي بالن !

مي خوام بگم كه چرا هميشه مي گيم داشتيم ؟ نمي گيم چي داريم ؟ خوب البته ... گذشته ي تمدن و فرهنگ ما افتخار هم داره ، اما چرا همش رجوع مي كنيم به گذشته ؟ چرا نمي گيم الان چي داريم ؟ الان چقدر مغز فراري داريم ؟ چند تا دكتر و مهندس و پروفسور داريم كه اكثرا" خارج از كشور هستن . چند تا انسان محبوب و عامه پسند داريم كه براي كل ملت الگو و سمبل هستن ؟ تا كي افتخارات رو بايد به گذشته پاس بديم ؟ تا كي افتخارات جعلي مثل اتومبيل و موشك ساخت وطن (!) رو بايد به دوش بكشيم ؟ افراد محبوب ما چرا بايد چند تا هنرپيشه يا خواننده باشن ؟! چرا عكس روي پيراهن ما به جاي يك ايراني ، چگوارا يا فلان خواننده ي غربيه ؟ ما الان چند تا كوروش كبير داريم ؟ چند تا ابن سينا و خيام داريم ؟

جوكي بود كه مي گفت شما تو شهرتون آثار باستاني داريد ؟ بعد يارو مي گفتش نه ، اما دارن مي سازن . اين دقيقا" براي آمريكا داره اتفاق مي افته . كشور تازه به دوران رسيده اي كه داره جاي فرهنگ و تمدنش رو محكم مي كنه ، تا براي نسل هاي قرون آتي افتخاري باشه . اگه ما به جاي گذشته ، با حالمون افتخار مي كرديم ، اون الاغ جرات مي كرد در مورد حالمون فيلم 300 بسازه ؟!

من بالشخصه تعصب خاصي نسبت به گذشتگان ندارم ، خيلي افتخار نمي كنم كه چي داشتيم ... چون هم نسل من نبودند و هر جاي دنيا كه بودم باز هم چيزهائي از گذشتگان و حال براي افتخار كردن وجود داشت و از هر كشوري كه بودم ، باز هم دوست داشتم كه تو همون كشور به دنيا بيام و به ابن سينا و مولانا كه شهرت جهاني دارن افتخار كنم . اگه تو يه آمريكائي بودي ، هرگز آرزو نمي كردي كه ايران به دنيا بياي ؛ همونطور كه الان اگه ازت بپرسن ؛ اگه قرار بود دوباره متولد شي ، دوست داشتي اونجا كجا باشه ؟ حتما" مي گفتي ايران !

من دوست دارم به داشته هاي حالم افتخار كنم و اگه به ايراني بودنم افتخار مي كنم ، دليلش هم نسل ها و داشته هاي حالم باشن ، نه تاريخ و گذشته ي غير قابل بازگشت !


يه چيزي: اي خائن ! وطن فروش ! بگيرين اين پدر سوخته رو !

هي بلاگر ! تو يه قهرماني !

داشتم مصاحبه ي كذائي رو مي خوندم . به سوالي رسيدم كه مخاطب رو يك بلاگر قلمداد مي كرد . وقتي به اصل وبلاگ نويسي رجوع كردم و به اين سوال رسيدم كه "بلاگر كيست‌ ؟" ، به اين نتيجه رسيدم كه اكثر مخاطبان مصاحبه ي كذائي يك "بلاگر" نبودند ! اما به راستي چرا ؟! نه ببخشيد اين اصطلاح مال پست هاي قبلي بود !

يكي از بدبختيا و بدشاشي هاش ، ببخشيد ، بد شانسي هاش گفته بود ، اون يكي گفته من تا بعد عيد نيستم ! انگار كه زبانت لال بقالي يا دكون وا كرده  ! يكي كه از بس از خودش و كارشناسي ارشدش تعريف كرده ، گويي از آنجاي فيل سقوط همي نموده (دماغو مي گم بابا !) اين يكي هم از سال تحويل گفته كه ما اونجا بوديم و فلان و بهمان ؛ گويي بي نظير بوتو همي مي باشد (يادش گرامي) ! اون يكي هم با تبليغات درشت آدمو ياد قشر مستضعف جامعه مي انداخت ! اين هم تو "بازي وبلاگي" شركت كرده ؛ واقعا" چه مبتكران مقلدي ! يكي هم كليپ فلشي به عنوان تبريك سال نو با يك صدايي گذاشته كه انكرالاصوات را گفته است زكي !

يك بلاگر از طرز تفكرش مي گه ، از عقايدش مي گه . اون با تفكر تحليل گرانه پيرامون زندگيشو با زيركي خاص و به طور هوشمندانه نقد مي كنه . اون نمي نويسه تا بگه پس من هستم ! اون مي نويسه تا بگه چي هست و چي نيست . اين نوشته ها ، همانند نوشته هاي يك روزنامه نگار ، مولف يا نويسنده ي كتاب و يا يك منتقد و هنرمند سبك ها و انواع مختلفي دارن ، از وبلاگ شخصي گرفته تا نقد سياسي ؛ از آموزش گرفته تا داستان نويسي ، از ارائه ي هنر تا طنز اجتماعي ...

همه ي ما مطالب وبلاگها رو مي خونيم ، يا نصفه نيمه رها مي كنيم و يا تا آخرش مي خونيم و لذت مي بريم . اما اينها خودشون به چندين دسته تقسيم مي شن ؛ يكي اينكه براي سرگرمي مي خونيم  و كهنه نمي شن ، و يا اينكه اون مطلب محدود به تاريخ خاصي هستش و تاريخ انقضاء دارند . اين 2 مورد مواردي هستن كه خيلي سطحي ازشون مي گذريم و يا بهتره بگم مرور مي كنيم ؛ اما موارد ديگري وجود دارن كه حاكي از هنر نويسنده هستش و بيان نويسنده و موضوعاتش فكر آدم رو قلقلك مي ده و به عبارتي آدم رو به تفكر وا مي داره و مي تونه تلنگري باشه . اينطور متن ها ، زيرك ترين و چيره دست ترين نويسنده ها رو دارن و محدود به دوره ي خاصي نيستن و به نظر من بهترين وبلاگها همين ها هستن .

اما متاسفانه روي خيلي از وبلاگ ها نامي جز وبلاگ مي شه گذاشت ، مثل دفترچه ي خاطرات ، وسيله ي اهداف شوم ، ابزار تبليغاتي ، زباله دان عقده هاي دروني ، ابراز وجود رايگان ، پارك جبران كمبود ها ، ابراز عشق در ملاء عام ، بازيچه ي مجازي ، وب چت ، وب سايت !!! و ...

خيلي از وبلاگ هاي خارجي كه خيلي هم پربازديد بودند ، به صورت كتاب چاپ شده و نويسنده هاشون هميشه شخصيتي مثل روزنامه نگار ها ، نويسندگان يا متفكران داشتن و دارن  ، گرچه صحبت من در مورد وبلاگ هست ، نه فتوبلاگ يا لينك بلاگ و آرت بلاگ و وي بلاگ و ... بعضي از افراد گم نام با وبلاگ نويسي ايده آل محبوب و مشهور شدن و تاثيرات زيادي روي خيلي ها داشتن .

كامنتينگ هاي ما هم داستان خاص خودشون رو دارن ! از ناسزاهاي كودكانه و سرشار از غرض گرفته تا تبليغات و تو رو خدا به من سر بزن و تعريف و تمجيد هاي الكي و خوشمزگي هاي پاچه خوارانه و حرف هاي قلدرانه !

حالا كه مجانيه و كسي ازت ماليات نمي خواد ، مشكلي نيست ، تو هم هر چي كه مي خواي بنويس و هر كاري مي خواي بكن ، اما جون داداش لقب بلاگر رو به خودت نده !


يه چيزي: انكرالاصوات خودتي !
يه چيز ديگه: هر چي فحش هم دادي خودتي !
يه چيز ديگه تر: بازم خودتي !

سال نو مبارک !

 

 

http://bonyanalam.persiangig.com/flash/bahar_techno.swf