سلامی دوباره !
بعد از چندي از خواب زمستاني بيدار گشتيم (خرس قطبي خودتي !) . روزاي خفقان بار برفي و بخاري و در و ديوار خونه و كتاب و درس و خستگي و بي حوصلگي و مستراح سرد .
از دور بوي بهار مياد و قدم نوي در حال رسيدن (اصلا" منظورم اون نبود !) سال نو و از نزديك بوي لاشه ي پرنده اي كه از سوز سرما و بي غذائي جان به جان آفرين تسليم كرده . بوي افسردگي آدم ها شديد تر شده و رنگ كودك درون كم رنگ تر (برو سونو مي بيني) بوي گندي اينجا مياد كه نمي دونم از چيه ؟! آهي گرم و لبخدي تلخ و سوال ساده كه ديروز ناهار چي خوردي حسن ؟! مغرور تر و خودخواه تر و خود پسند تر ؛ به كجا چنين شتابان حسن ؟ خطرناكه ...
تولد بهمني ها رو واسه اولين و آخرين بار تبريك عرض مي كنم ، گرچه دوست دارم بهمن اوار شه سرشون و فلج اطفال بگيرن ؛ اما خوب ... شايد زنم متولد بهمن باشه ! از ساغر كوچولو و فافا بي نهايت سپاسگزارم ؛ چراش به تو مربوط نيست . نمي خوام زياد وراجي كنم گرچه می دونم کمتر کسی سر می زنه ، پس فكر مخفيم رو مي نويسم .
زماني جووناي قديم ترانه هائي رو با خودشون زمزمه مي كردن ، ترانه هاي دلنشين و سرشار از احساس و معنا ، ترانه هائي كه شاعر با تمام وجودش اونو مي سرود ، آهنگساز احساس شاعر رو لمس مي كرد و احساس خودش رو با آهنگ دخيل شعر مي كرد و خواننده هم با صداش كار رو تكميل مي كرد .
ترانه زمزمه مي شد ، زمان غم يه ترانه ، وقت شادي يه ترانه ي ديگه . ترانه ها توي دفتر ها نوشته مي شدن ، به جاي نامه فرستاده مي شدن و ترانه ها به يادگار آرشيو مي شدن :
بذار قسمت كنيم تنهائيمونو
ميون سفره ي شب تو با من
بذار بين من و تو دستاي ما
پلي باشه واسه از خود گذشتن
فائقه آتشين (گوگوش)
اما ديگه از اون ترانه هاي هميشه تازه خبري نيست ، ترانه تبديل شده به يه مشت كلمات بي ربط كه با قافيه اي آهنگين كنار هم چيده شدن . ميوزيك تبديل شده به ريتم هاي تكنو ي كليشه اي و كپي برداري شده غربي و صدا و احساس خواننده هم با افكت هاي كامپيوتري تبديل شده به صداي روبات :
آدم بده حالم بده عشقم رفته نيومده
نه سر زده نه زنگ زده نه كسي جاشو بلده
آخه خيلي وقته دلم براي گريه لك زده
قلبي كه از آهن باشه انگار تو حبس ابده
(بنيامين بهادري)
آهنگساز بزرگي مي گه مردم گوش موسيقي ندارن ، من فكر مي كنم اين حرف تا حدي درسته . شايد بشه اينطور تعبير كرد كه وقتي غذاي مقوي و سالمي در دسترس نباشه ، آدم ناچاره واسه گرسنگي چاره كنه حتي با غذا هاي به درد نخور و ارزون . ديگه كسي واسه دلش ترانه نمي گه ، موسيقي نمي سازه ، نمي خونه . همه به نرخ روز كار مي كنن ! مردم چي گوش مي دن ؟! چي فروش داره ، همونو كار مي كنيم !
نمي دونم مثالم تا چه حد در مورد ميوزيك درسته ، اما كاراي جديد شايد در وهله ي اول جذاب و زيبا باشن ، اما دقيقا" مثل يه ساندويچ و ليوان نوشابه ، حاضري و يك بار مصرف هستن . اكثرا" ميان و مي رن ، بدون اينكه يك اثر موندگار به حساب بيان با يك موزيك جديد از همين سبك آهنگ و شعر سريعا" از ياد آدم مي ره .
ابتذال در موسيقي معناي جديدي به خودش گرفته و اون موسيقي حاضري ، بي ربط ، مصنوعي و بي احساس هستش . بله ! هر كسي يه سليقه اي داره ، اما اگه انتخابت چند تا گزينه شبيه به هم باشه انتخاب معنائي نداره !
پاپ يعني احساس ، وقتي پاپ به ايران اومد ، كنار اومدن با اون خيلي سخت بود ، چون موسيقي سنتي رواج داشت . پاپ به صداي خواننده ، چه چه و ... كاري نداشت ، پاپ فقط احساس مي خواست و گام هاي غربي . اما موزيك هاي جديد حاضر اصلا" قابل مقايسه با اون زمان نيست . نه احساسي نه معنا و مفهومي نه ... رپ (؟!!) تكنو (؟!!) پاپ (؟!!)
البته صحبتم كاملا" عمويت نداره و خيلي از هنرمندا و شنونده ها چه داخل و چه خارج از ايران هستند كه هنوزم اصولي كار مي كنن و فرق ميوزيك ناب با موزيك مصنوعي بي محتوا رو تشخيص مي دن :
اي كه تو باغچه ي چشمات
گل صد رنگ بهونست
تو بهار دل سبزت
نفس سبز جوونست
نم نم بارون چشمات
گريه ي سرخ شقايق
تو همون قصه ي عشقي
تو كتاب دل عاشق
(عليرضا عصار)
اما ترانه هاي قديمي هنوز هم زنده و جوونن . هنوز هم آهنگ هاي قديمي حس و حال ديگه اي دارن :
نگاه كن ؛ من چه بي پروا ، چه بي پروا
به مرز قصه هاي كهنه مي تازم
نگاه كن ؛ با چه سرسختي تو اين سرما
براي عشق ، يه فصل تازه مي سازم
يه فصل پاك ، يه فصل امن و بي وحشت
براي تو كه يه گلبرگ زود رنجي
يه فصل گرم و راحت زير پوست من
براي تو ؛ كه با ارزش ترين گنجي
فائقه آتشين (گوگوش)
يه چيزي : برو علي جان به فكر نان باش كه خربزه آب است !
يه چيز ديگه : مگه نگفتم يه با كمالاتشو مي خوام ؟!
يه چيز جديد : بيا با هم برقصيم ؛ تكنو !