میلاد علی

روز تولد هر كسي يك روز خاص به حساب مياد ؛ چه از نظر مثبت و چه منفي ، حالا از هر قشري باشه ؛ حالا كه تولد ما خاص در خاص شده ؛ شايد بشه گفت امروز تو كل زندگي من نقطه ي عطفي بوده ؛ انگار كه از خواب بيدار شدم !

سعي مي كنم كه نظم رو رعايت كنم و از افراط و تفريط ها دوري كنم . سعي مي كنم جمله ي انساني "هر چي واسه خودت مي پسندي ؛ واسه بقيه هم بپسند" رو بيش از پيش رعايت كنم .

زندگي نكبت وار ديگه نكبت وار نيست ، هر چه قدر هم نكبت باشه بازم عاديه ، ديگه سفيدي موها و دندوناي خرابم خيلي مهم نيستن ، ديگه به بختك هايي كه تو اين خواب 70-60 ساله ميان زياد اهميت نمي دم . بايد با سرما ساخت ، به اميد گرما ، بايد به تاريكي قانع شد تا به نور رسيد ، بايد ترشي رو تحمل كرد ، به اميد شيريني . تحمل سختي هاي زندگي شيرينه !

از دوستاني كه به هر نحو به من تبريك گفتن ممنونم ، از اونهايي هم كه نگفتن ممنونم ، من خودمم زياد تولد ها يادم نمي مونه و كلا" تو بند اين چيزا نيستم ؛ شايد تولد خانومم رو از ترس حفظ كنم !

چه خوبه به جاي اينكه بگم "امسال" چطور بايد باشه يا پارسال چطور بود ؛ بگم "فردا" چطور باس باشه يا ديروز چطور بود ؛ من ديگه نمي خوام 2 روزم شبيه به هم باشه ؛ ديگه سال ها مهم نيستن ؛ اين روز ها هستن كه اهميت دارن .

واسه همه دعا كردم ، هر كسي كه اسمش اومد تو ذهنم ، از دوستاي صميمي گرفته تا دشمناي صميمي ! با بهترين آرزوهامو نثار تو مي كنم ، تويي كه الان اين متن رو مي خوني .


يه چيزي: تولد حميد (آقاي ديوانه) و سونيا رو تبريك مي گم (27 تير)
يه چيز ديگه: در ۲۶ تیر وارد 26 سالگي مي شويم !
یه چیز دیگه: میلاد پارسال رو می تونید از اینجا بخونید !

فقر فرهنگی؟

عروسی اپيزود اول:

چند وقتيه طبقه بالاييه ما يه عروس و داماد ساكن شدن،البته فردا شب(25 تير) تازه عروسيشونه،منتهي يك ماهه كه اومدن و مشغول جهاز آوردن و تر و تميز كردن هستن.
البته باز هم منظور از هستن فقط بنده خدا عروس خانومه! خيلي وقت ها دلم به حال تنهاييش سوخته! كل تر و تميز كاري خونه با خودش بود،نه مامانش اومد كمك و نه خواهرش. خيلي وقت ها ميومد و در حالي كه از تشنگي زياد رنگ و رو براش نمونده بود طلب يه ليوان آب خنك مي كرد.
اصلا بزار برات بيشتر از عروس بگم: اسمش هدي، متولد مرداد 65 يعني از من هم كوچيكتر! يه خانوم محجبه،هميشه خندون،فوق العاده زحمت كش و با ذوق و شوق!
اين خانوم عروس خانوم ماشاا... كلي دست به آچار و دريل و اينحرفا داره! خودش كلي با دريل سوراخ كاري كرده و ما هم از صداي دريل مستفيذ(درست نوشتم؟!)
آقا داماد هم رشته من،توي شركت مترو كار مي كنه،به اندازه خانومش مذهبي نيست ولي خوب بازم سادگي و حجب و حيا حاليشه!

چند روز  پيش مادر ناراحت بود،علت ناراحتي رو كه جويا شدم ديدم بله! هدي خانوم با مادر بنده درد و دل فرمودن...
خانوم با شوهرش مشكل داره! چرا؟! چون خانواده شوهرش آهنگ گوش مي كنن! خواهراي داماد ميرن كلاس رقص! پاسور بازي ميكنن! تاااااااااااااازه! ماهواره هم مي بينن! پس حتما كلي كافر هستن!

بعد از شنيدن اين حرفا من اينجوري شدم:سبزتعجب
حسابي پيش خودم احساس متجدد بودن كردم و در مورد هدي فكر كردم كه چقدر متهجر!

عروسي اپيزود دوم:

طبقه همكف خونه جديد جون ميده واسه عروسي و اين حرفها...
از وقتي مشغول ساخت اين خونه بوديم يكي از همسايه ها به اسم خانوم مقدم هي ميومد و سر ميزد و ميرفت و هر دفعه مي گفت: ماشاا...! ماشاا...!
چند وقت بعد فهميديم كه بله! خانوم يه شازده دم بخت داره و براي حنا بندون شازده ميخوان بيان طبقه همكف خونه مارو بگيرن...القصه كه ما زياد راضي نبوديم ولي خوب سماجت خانوم مقدم و اينكه مادر ما ارادت به خانواده سيد دارن قبول كرديم.توي عالم در و همسايگي هم درست نبود زياد نه بگيم...مي فهمي كه؟!محله جديد و اين حرفا!...
امروز اومدن و شروع كردن به تميز كردن طبقه همكف،صندلي چيدن و سن اركستر و .....اووووووووووووف!
اول فكر كردم اينا فك و فاميل هاي عروس و داماد هستن،آخه بنده خدا خانوم مقدم مي گفت: خانواده عروس گفتن چون فاميلاي ماا دارن از خارج ميان بايد حتما حنا بندون بگيريم ما هم كه پول نداريم...بگذريم! القصه كه بعدا ملتفت شدم كه نه خير! اين خانوماي لخت و پتي و اين آقايون سيخ سيخونكي از خدمه شركت هستن! فكـــــــــــــــــــــر كن! خدمتكار شركت با موهاي مش!گوشي آنچناني و فوق العاده بي حيا! من اول فكر كردم متوجه نشدن من اومدم توي طبقه همكف و يه اهن و اوهوني كردم! ولي ديدم نه خير! خانوم با اون تاپ و شلواركش داره عرض اندام هم مي كنه! از اون طرف هم يه پسر با تيپ فشن و اين حرفا اومد كه ايشونم كارگر شركت بودن!
القصه كه اينا عمرا حجب و حيا حاليشون نبود(البته از نظر من!)... يه آقاي مقدم ملتمسانه گفتم:
به اين خانوم بگو وقتي در بازه با اين تيپ فضاحت بار جلوي در خونه نياد،آخه خانوم با دوست پسرشون مداااام در حال حرف زدن بودن و جايي بهتر از جلوي در چهار طاق باز هم پيدا نميكردن!
ولي كو گوش شنوا؟! اينجور آدما معمولا وقتي بهشون ميگي يه كاريو نكن هارتر ميشن! مثل همين جامعه كوفتي خودمون! وقتي اين طرح مبارزه با ب د ح ج ا بي رو الم كردن مردم بدتر شدن! برجستگي ها نمايون تر شدن! خطوط لباس زير قابل تشخيص تر! و موها سيخ سيخونكي...
ما هم بي خيال ابروي نداشته مون توي محل جديد شديم....

ساعت 8 شده بود و من از بيرون اومدم...اينجوري شدم:تعجب
توي پاركينگ جميع خدمه جمع شده بودن و در حال دود كردن سيگار بودن و با تيپ هايي كه بايد بگي : اووووووووووووووووووف!
دخترا هم بدتر از پسرا كام هاي اساسي از سيگار مي گرفتن...از پله ها اومدم بالا در و ديوار رو پر از ميخ كرده بودن...غلط كردم!كاش قبول نمي كرديم!...
بالاي پله ها مهمون ها رسيده بودن...اسلام شديدا در خطر بود! بساط رقص به پا و خانوم و آقايون برعكس و با عكس و بي عكس در حال رقص! با تيپ هايي كه من با اينمه بچه پررو بودنم چشمهامو برگردوندم!!!!

توي خونه محمد ميگه: هدي خانوم زنگ آيفون رو زد و گفت ريموت در پاركينگو ببرم پائين،رفتم پائين ديدم تنهاس و ميخواد بره توي خونه شون،بهش گفتم چرا از پله ها نرفتيد؟! بهم گفت آخه اينا خيلي لختي پختي بودن!!!!

مخ من سووووووووووووووت ميكشه! در مقابل خانواده مقدم من احساس امل بودن مي كنم! در مقابل خانواده هدي احساس متجدد بودن!....

به نظرت اينهمه تفاوت فرهنگي از كجا ناشي ميشه؟! چطور ميشه همون مردي كه الآن زنش با يه لباس توري كه حتي رنگ لباس زيرش هم معلومه داره اون وسط جولون ميده توي خيابون كسي به زنش نگاه چپ بكنه دهن طرفو سرويس ميكنه و رگ غيرتش باد مي كنه اينجا اينجوري حجب و حيا  و غيرت رو قورت داده؟!
چرا به اينشب كه ميرسه همه ياد بزك دوزك و متجدد بودن ميفتن؟
چرا هدي قبل از ازدواجش خانواده داماد رو نشناخت؟ چرا انقدر خودخواه؟

نمي دونم! تو مي دوني؟!

===========================
+خانوم مقدم اومده دم در خونه،ماشااااااااالاااااااااااااااا! اون خانوم مسني كه حتي يه تار موش هم پيدا نبود ببين چه دافي شده!!!! موهاشو چيكار كرده و چه لباسيو...... بگذريم! ميگه: پسرم نمياي پائين؟! ميگم: مرحمت عالي زياااااااااااااااااد!
من با اينهمه بچه پررو بودنم عمرا نمي تونم اينجور جاها دووم بيارم.
+ چي ميــــــــــــــــــــــــــــــگي؟!
+مثلا ميخواي بگي بچه چشم پاكي هستي؟! اااااااااااي مارمولك هفت خط! تو كه دوست داري بري ديد بزني! از ترس بابات نرفتي!

عظمت بی پاسخ

من به هيچ وجه خدا را لمس نكردم، ولي خدايی كه قابل لمس باشد كه ديگر خدا نيست. اگر هر دعايی را هم اجابت كند همينطور. همان‌جا بود كه براي نخستين بار حدس زدم كه عظمت دعا بيش از هر چيز در اين امر نهفته است كه پاسخی به آن داده نمی‌شود و زشتی سوداگری (تجارت) را به اين مبادله راهی نيست. اين را هم دريافتم كه آموختن دعا، آموختن سكوت است و عشق فقط از جايی شروع مي شود كه ديگر هيچ انتظاری برای گرفتن هيچ چيز وجود نداشته باشد. «عشق» تمرين «نيايش» است و «نيايش» تمرين «سكوت». 



یه چیزی : یه چیزی و مرگ !
یه چیز دیگه : این پست توسط گل دخترم آپ شده !

دل ارتجاعی

والا دیگه نمی شه گفت دلمون می شکنه ، دیگه دل ما مثل غضروف شده که هر کی اومد و یه تلنگر زد و رفت ، می فهمی که ؟! حالت ارتجاعی ؛ خم می شه و دوباره میاد سر جاش ؛ مثل اونجای آدم (گوشو می گم بابا !)

نمدونم ؛ یکی اون یکی رو می خواد ؛ این یکی اون یکی رو نمی خواد ؛ بعدش یکی اون یکی رو نمی خواد ولی اون یکی این یکی رو می خواد ؛ حالا فرقی نداره کدوم یکی اون یکی رو می خواد ، این یکی یا اون یکی اما چه خوب می شد که همونطور که این یکی اون یکی رو می خواد ، اون یکی هم این یکی رو بخواد ؛ زکی ! یکی منو بگیره !

شاید دل غضروف وار ما واسه این ارتجاعی می شه که دلای زیادی رو شکستیم . اون دختره که ما رو ... صدا می کرد واسه اینکه حس عاطفی شدید داشت پیدا می کرد بی خیالش شدیم یا اونی که از چت می گفت منو می شناسه رو پیچوندم و بی محلی کردم . یا اون تو کلاس طراحی وب به هر بهونه ای چندین قرار گذاشت ولی بعد با برخورد خشن من مواجه شد . یا اونی که واسه مامانم پیشنهاد ازدواج فرستاده بود و گفتم بهش بگو فلان ... یا اونی که تو کلاس پیانو بود ... یا اینی که الان می خواد صمیمی شه ...

امروز احساس کردم دلم شکست اما در اصل غضروف دلم یه تکونی خورد ؛ بعد از 3 سال آرزو کردم که کاش اون دختره هنوزم بود ؛ با همون لوس بازیا و قربون صدقه رفتناش ، با همون علی عاشقتم گفتناش و مهربونی های الکیش . با همون ناز کشیدنا و گلم گلم گفتناش ؛ ولی خوب احساس احساسی و زود گذری بود .

شاید از گفتن جملات "شکست مهم نیست ، من دوباره عاشق می شم" 3 سال می گذره ولی نشدم که نشدم ! دیگه نباس شد ؛ باس ببینی کی می شه و تو هم تا تنور داغه بچسبونی . همونطور که تو جملات سرشار از این یکی و اون یکی گفتم ؛ اونی که ازش خوشت میاد ؛ از تو خوشش نمیاد و اونی که از تو خوشش میاد ، تو ازش خوشت نمیاد ! منظور از این جملات ازدواج یا دوستی نیست ، منظور ارتباط عشقی - عاطفی هستش .

این شعرمو هنوز جائی نذاشتم ولی این تیکش که مربوطه رو اینجوری گفتم :

می گی عاشقی دروغه
دلبری کشکه و دوغه
ولی تو دوسش نداشتی
گفتی که سرت شلوغه

باز هم می شه گفت از ماست که بر ماست و خودت کردی که لعنت بر خودت باد !


اضافه شد: ممنون از نگرانی هاتون ، من هیچیم نیست ، عاشق نشدم و دل شکستن من دلیل عشقی نداره .


یه چیزی: دیگه از من گذشته که بخوام کلاس بذارم ، مگه کی افکار رو می خونه و چند نفر منو می شناسن ؟!
یه چیز دیگه: اونی که دوسش دارم بیاد دوسم داشته باشه .
یه چیز دیگه تر: علی جان واقعا" از تو بعیده !

شکست عشقی

[دنیا وارونه نیست ؛ من وارونه می بینمش]

عاشقی تو دوره ی ما ؛ والا سر و ته نداره
چیز به این بی ارزشی چه چه و به به نداره
کویر خشک دلمون ؛ دیگه زده هزار ترک
غم دیگه بسه نازنین ، هر کی نموندش به درک !

اگه شکست خوردی ؛ مقصر خودتی و توئی که شعرای نفرت انگیز می گی و تو خواننده ای که آوازشو می خونی ، فقط و فقط از روی نفرته و دل خوش خنک خودت !

آی دختره ، آی بی وفا
آی تو که تنهام می ذاری
تو قاب عکست جای من
عکس کیو می خوای بذاری ؟

فکر نکن من عند بی احساسم ؛ از درجات جگر سوزی و شکستن و اشک و آه و ناله مدت هاست که گذشتم . شعرهای عاشقی ، افسوس ، کنایه و گلایه ، قهر و آشتی ؛ نفرت ؛ ساده لوحی و ....

اگه گولت زد یا نامردی کرد ، اگه هر وقت دستش تو دست یکی بود و بهتر از تو گیرش اومد ، اگه اشکت رو درآورد ؛ یا مقصر قسمته یا خود تو ! اگه شناخت کافی نسبت به اون نداشتی ، اگه نتونستی عشقتو تمام و کمال بهش ثابت کنی ، اگه انگیزه ای برای با هم بودن نداشتی ؛ باز هم مقصر خودتی .

باید مقصر باشی ؛ تا تجربه کسب کنی ؛ و می بایست تجربه کسب کنی تا پخته شی ؛ و پخته شی تا مقصر نباشی و درک کنی عشق و عشق ورزیدن فراتر از دوست بازیهای کودکانست !

همه ی منفیهائی (بدی ها مثل شکست) که بهت می رسه ؛ واسه اینه که مثبتت (خوبی ها مثل تجربه) قوی تر شه ، مثبتت که زیادتر شد ؛ منفی های قوی تری رو می تونه دفع کنه ؛ قدرت بیشتر برابر مردونگی بیشتره و راهی به سوی کمال و مردونگی تنها مختص مرد نیست .

این سوال خیلی سطح پائینه که " اصلا" عشق وجود داره ؟!! " متاسفانه آدما از این سوالات بهانه ای می سازن برای قانع کردن خودشون . چرا نیازمند عشقی ؛ در حالی که خودت می تونی عشق بورزی ؟ چرا از خودت نمی پرسی "من چه قدر عاشق بودم ؟" این کار یه عاشق نیست اگه عشقش بذارتش و بره ؛ فردائیش به یادش شعرای نفرت انگیز بخونه ، همون کسی که تا دیروز شعرای عاشقی واسش می خوند .

تو عاشق نبودی ؛ ببینی تلخه روزای جدائی
چه سخته ، بشینم بی تو با چشمای گریون

بعله ... تو رو شکست ، خردت کرد ، اشکتو درآورد  ؛ به جای عشق نفرتو تو دلت کاشت ... اما همه ی اینا از خودت به خودت رسیده ، از خودخواهی های خودت که فقط اون رو "مال" خودت می دیدی با برچسب "عشق" ! از شناخت اشتباهت در مورد اون و تکیه کردن بیش از اندازه ات به اون . به خاطر افکار سطح پائین و عدم درک لیاقت خودت !

دیگه واست عادی شده بود که بعله اینم مثل ماشین همیشه باهاته ؛ یا مثلا" مثل تلفن همراهت .
یه بار شد به جای نفرین ؛ دعاش کنی  و بگی با هر کی که هست شاد باشه؟!! نه ! شده کاری کنی "متنفرم" تبدیل بشه به "می بخشمت" ؟!! نه ؛ نشده ... تو واقعا" عاشق بودی یا هوس باز ؟!

می بخشمت به خاطر ترانه های صادقم
به خاطر سخاوت قلب همیشه عاشقم

اگه کمی دقت کنیم ، می بینیم که دنیا وارونه نیست ، این مائیم که صورت مسئله رو تغییر می دیم ، این مائیم که نادرست تعبیر می کنیم و به نتیجه ی نادرست می رسیم . این ما هستیم که گول خوردن ها و بازیچه شدن هامون رو گردن بی رحم یا نامرد بودن طرف می اندازیم !

امیدوارم همه به اونائی که لیاقتشونو دارن برسن .

راه تاریک ، راه روشن ؛ راه از پا ننشستن
نرسیدن و رسیدن ، توی طوفان نشکستن
گرچه شب تار و سیاهه ، جستجو دلیل راهه
خودتو نباز یکی هست که همیشه جون پناهه ...


یه چیزی: خودت چرت می گی الاغ !
یه چیز دیگه: علی جان ؛ دیگه زیادی بابابزرگ بازی در آوردیا ، اونجاتو می برما ! (ریش سفیدتو می گم بابا !)
یه چیز دیگه تر: یکی بیاد قربون صدقم بره !
یه چیز دیگه ترتر: اینو تقریبا" 1 سال پیش نوشتم ولی الان تو آرشیوم دیدم نذاشتم !!!

یه چیز قشنگ: تولدت مبارک با یه عالمه آرزوهای قشنگ از جوان به کاکتوس ؛ الو صدا میاد ؟!