تابستان خود را چگونه گذارندید؟!
یکم تیرماه یا بعبارتی اولین روز تابستان:
صبح از خواب بیدار می شویم. [بیدار نمیشویم، بیدارمان می کنند!!]. در صورت داشتن خانواده شلوغ، صورت نشسته باید بری بشینی صف نون. نوبتت که میشه، آقای شاطر: چن تا؟ - هفت تا ! در همین حال یکی از ته صف می گه این خارجیا چقد نون می خورن ؟! – مهمون داریم !! [مهمون کجا بود!] .
[در برخی خانواده های مدرن، احتمالن مرحله ی صف شیر هم در این قسمت وجود دارد]
نان + چای = یک صبحانه کامل. بگذریم ! در صورت حضور "حبیب خدا"، پنیر ِسفید ِ بسته ای پگاه نیز حتمن اضافه خواهد شد!
خب پس از صرف صبحانه، لباسهای خود را چنج نموده و آماده رفتن به سر کار ! و مادر خانه از آشپزخانه: بچه ! اون پیرن آبی رو نپوش، بزار یه عروسی مروسی رفتی بپوش! من خوب ِتو رو می خوام !
دانش آموز خارجی اعتنایی نمی کند و با غرور از درب خروجی منزل که همانا همان درب ورودی است از منزل خارج میشود!
او معمولن مجبور است از کوچه 18 رد نشود. و برای اطمینان خاطر از دو کوچه بالاتر، یعنی کوچه 22 عبور خواهد کرد ! –آدم با آزار زیاد شده است خب!- در مسیر ، پسر احمد آقا جوشکار را می بیند که "هی ایز گوینگ تو اسویمینگ کلاس، اَند پِینتینگ کلاس". البته دانش آموز خارجی اعتنایی به پسر احمد آقا جوشکار نمی کند، چون جمعه ها خودش می رود به "سد کبار" و شنا می کند. بهترین نقاشی های مدرسه را هم میکشد با آنکه مدادرنگی هایش همانا شش رنگ است!
در مسیر، آن یکی دیگر از همکلاسیهایش را می بیند که مهیای رفتن به سفر هستند گویا ! انگار به همانجای کلیشه ای شان می روند: "دهاتشون!". بقول یکی: این دهات کجاس که همش اینا می رن و ما نمی دونیم کجاس اصلن؟
دانش آموز خارجی به محل کار می رسد. محل کار دو گونه است: سقفدار و بدون سقف. اگر محل کار سقفدار باشد، حتمن صدای شبنم ثوریا به گوش خواهد رسید، و در صورت داشتن کارمندان ِ Open minded احتمالن احمدظاهر هم گوش می کنند! البته عده ی نسبتن کثیری هم هستند که موسیقی از نوع "جواد" را می پسندند. دانش آموز خارجی اغلب متن تمام ترانه ها را از بَر است! البته این از محسنات وی محسوب نمی شود و یک جنبه ی فرعی دارد فقط.
از محسنات وی می توان گفت که اندازه ی یک "مرد" پایاپای کار می کند و باز در اغلب موارد حتّا بیش از یکمرد ! و متاسفانه، یک سوم دستمزد ِ نیم مرد [به عبارتی یک شیشم]!
بیشتر اظهار (جمع ظُهر) او ماکارونی می خورد. [بات، هیز فیووریت فود ایزنت اسپگتی]. اما به بقیه می گوید که نامبرده، غذای مورد علاقه اش است.
شبها که از سر کار برمیگردد، باید برادرزاده ها و خواهرزاده ها و دیگر کودکان را از یاد نبرده باشد. لذا به مغازه بقال محله می رود: - آقا دوازده تا نوشمک لطفن!
دانش آموز خارجی شبهای نسبتا متفاوتی دارد، قریب به اتفاق او و همنوعانش(البته از نوع خارجی اش) شبها به کلاس زبان انگلیسی می روند. در برخی موارد هم کلاس رایانه !
با خودش بصورت نَچرال امریکن صوبت می کند. و کلی لذت می برد و الکی خوش است. از افتخارات وی دیدن ِ هزاران فیلم با فورمت DivX می باشد. شایان ذکر است در لیست افتخارات او می توان به دو مجموعه ی LOST و PRISON BREAK اشاره نمود.
*شبها را دوست دارد. به یک شرط. اینکه صبح نشوند!
ما در پایان انشاء نتیجه می گیریم که تابستان بسیار خوب است و فصل مورد علاقه ما دانش آموزان ِ خارجی است، البته بعد از سه فصل دیگر !