۲۴ سال پیش در چنین روزی میدونید چی شد؟
نمی دونید؟
چرا؟
جیش دارید؟!
می‌دونم اصلاً مهم نیست،اما تولد حمیده. حمیده جون نه "حمید" یا همون آقای دیوانه كه منم همین جا بهش تبریك می‌گم!


تو سالی كه گذشت خیلی پولدار شدم! یعنی كارم خیلی زیاد بود و این خیلی خوب نیست. همیشه چیزی رو به دست میاری و چیز دیگه‌ای رو از دست می‌دی. هر چه قدر بیشتر چیزی عایدت بشه؛ چیز دیگه‌ای از زندگیت كم می‌شه. باز اینجا هم باید تعادل رعایت بشه.

یكی از چیزهایی كه از دست دادم همین نوشتن بود؛ منی كه از دوران ابتدایی افكارم رو یادداشت می‌كردم... رابطه‌هام خیلی كم شدن؛ و درس‌هام هم موندن و خیلی چیزای دیگه. اما به اهدافی كه پارسال در نظر گرفته بودم رسیدم.

هدف امسال سلامتی و آرامشه. البته سلامت كامل دارم؛ ولی می‌دونم این نشستن‌های طولانی پشت میز كار بالاخره كار دستم می‌ده. آرامش هم دارم، فقط باید خودمو واسه اتفاقای ناگوار آماده كنم؛ یعنی اگه اتفاق بدی افتاد قوی باشم و آرامشمو حفظ كنم.

همونطور كه می‌بینید وقت نوشتن هم ندارم وگرنه می‌بایست یه پست مخصوص می‌نوشتم.
از دوستانی كه تبریك گفتن ممنونم.