تو ماشین بودم ، پشت ترافیک . یهو چشمم خورد به یه خانوم خوشگله (ای علی بی ادب!) بعد همون موقع این داستان تو ذهنم اومد :

[فلش بک !]

یه روز یه آق پسری چشش می خوره به یه دخمر خانومی ، بعدش هی نیگا می کنه و ور انداز و اینا ، داداش پسره از دور این صحنه رو که می دیده ، تریپ غیرت میاد و اولین کف گرگی رو رو صورت پسره دشت می کنه !
خلاصه پسره می افته زمین و شلوغ پلوغ می شه و اینا ، اهالی از پسره که رو زمین ولو شده بود می پرسن چی کار به ناموس مردم داری ؟
اون می گه : [با صدای آلن دولن ] من که اون خانومو از دور میدیدم ، شک کردم که ....
داداش دختره می پره تو حرفشو با قلدری می گه : [با صدای پدر پسر شجاع ، نه نه ، فردین ! ] د بزنم لت و پارش کنما .... آخه .... [حرفای بی تربیتی ! وای وای وای ! ]
اون پسره می گه : [با صدای زبل خان ! نه نه ،گربه نره ! ]  شک کردم که ... آیا اون خانوم خواهرم هستن یا نه ، آخه اون خانوم خیلی شبیه خواهرم بودن . 

کارگردان : [کات !] چرا صدای پسره عوض شد ؟!!

[پایان فلش بک !]


یه چیزی : اما من که به اون خانومه نیگا می کردم با خواهرم اشتباه نگرفته بودمش ، من با زنم اشتباه گرفتمش !!! اما کمی که دقت کردم ، دیدم که زیادم خوشگل نیست ، از همین جا بود که فهمیدم اون زنم نیست !!!!
یه چیز دیگه : اگه درک نمی کنی چی می گم ، همون بهتر که مثل بز فقط بخندی !