و اما عشق ؟!!
خب مگه ما با هم دشمنیم که بخوایم حالا دوست بشیم؟درسته که این استدلال منطقی نیست اما قبول کنید که تو جامعه ما دختر و پسر یه جورایی با هم قهرن ! البته طبیعیه چون اونها تا 6 سالگی با هم بودن . اما ناگهان در 6 سالگی از هم جدا می شن و این جدایی می ره تا نزدیک 19 سالگی تو دانشگاه (تازه اونم تو یه سری دانشگاه ها و رشته ها وجود نداره) . درحالی که تو هیچ جای دنیا اینطور نیست .درسته که دین رسمیه مملکت ما اسلامه اما باور کنید حرف اسلام این نیست.این برداشت غلط ما از اسلامه.
خب همین ها باعث میشه که این همه اختلاف و تبعیض بین زن و مرد بوجود بیاد . توی سایر کشورها پدر و مادر ها برای وقتی پسر یا دخترشون به سن 18 سالگی می رسه اگر چند تا(دقت کنید چند تا) دوست صمیمی از جنس مخالفش نداشته باشه نگران می شن و پیش خودشون می گن لابد بچه ما مشکلی داره که نمی تونه ارتباط برقرار کنه!
در حالی که تو ایران کاملا برعکسه ! و این در حالیه که به ارتباط یه دختر و پسر در ایران فقط به چشم ازدواج نگاه می شه و نه یه ارتباط معمولی دوستانه . مثال بارزش هم اینه که اگه یه دختری مثلا بفهمه دوست پسرش با دختر دیگه ای هم دوسته سریع واکنش نشون می ده (کما اینکه در بالا اشاره کردم که اگر چند تا دوست...)
اینطوریه که این ارتباط حالت عشق و عاشقی و اینجور مزخرفات به خودش می گیره . نه اینکه من بگم عشق وجود نداره یا اصولا چیز مزخزفیه ، نه ! عشق وجود داره اما ما نشناختیمش !
راستش من عشق رو اینجور تعبیر می کنم که باید مثل عشق های واقعی باشه . مگه نه اینکه مجنون از خدا خواست تا سالهای باقی مونده از عمرش رو ازش بگیره و همون ها رو به عمر لیلی اضافه کنه ؟ کدوم از ماها همچین درخواستی از خدا داریم ؟ کدوم از ماها حاضریم خودمون نباشیم اما معشوق (البته به خیال خودمون معشوق) وجود داشته باشه ؟!!
یه چیزی : می گم این سبک نوشتن جوان نیستا ، باز بگو هست !
یه چیز دیگه : هر کی دیر آپ کنه خودم جاش آپ می کنم ، نوبت خودمم محفوظه
یه چیز دیگه تر : این وبلاگ هر ۳ روز به ۳ روز قراره آپ شه .