با سلام. یکی از مطالب "جوان" باعث شد منم بخوام اینجا بنویسم. به عنوان یه غریبه!  میخوام از زندگیم بگم . جالبه ! تمام چیزهایی که جوان گفته بود رو من همشو دارم، ولی مطمئنم هیچکدومتون زندگیتون اینجوری نیست! آره ما تو خونوادمون معتاد داریم!  داداشمه . اما این داداش با همه داداشام فرق داره. داداش من یک متر و نود و سه قدش بود، نود و چهار کیلو وزنش! تو محلمون کمتر کسی بود که وقتی بهش میرسید جلوش دولا نمیشد! یه پسر با معرفت. همه بچه محلامون حسرت داشتن همچین قد و هیکلی رو میخوردن، یه صورت نورانی! اما چی شد ؟! واقعا چی شد ؟! خودش مقصر بود یا کس دیگه ای ؟ مامانم ؟ بابام ؟ خودش یا دوستاش ؟! به جرات میگم بابام!!!

زندگی داداشم تباه شد! کدومتون همچین داداشی دارین!

کدومتون یه بابایی مثل بابای من دارین ؟ پدری که فقط منافع خودش براش مهمه. یه مادر مریض دارم که هر شب باید فحشای بابامو تحمل کنه! یه مادر مریض دارم که هرچند وقت یه بار صورتش باید با جای سیلی آقام (بابام) قرمز بشه! اگه از خدا نمیترسیدم انقد بابامو میزدم که یه ماه بخوابه تو رختخواب! مطمئنم میخواین بگین به خدا توکل کن. وقتی خیلی بچه بودم، می دیدم مادرم بعد از نمازش سرشو میذاشت رو مهرو ده دقیقه گریه میکرد، صداشو خوب نمیشنیدم ولی متوجه میشدم داره یه چیزی از خدا میخواد، متوجه میشدم که به خاطر یه چیزی داره به خدا التماس میکنه اما حالا که بزرگتر شدم معنی اون کارای مادرمو خوب میدونم، هنوز اون گریه های بعد از نماز ادامه داره! از وقتی یادمه هنوز یه شب با خیال راحت چشمامونو رو هم نذاشتیم. هرشب سر یه چیز بیخود دعوا میشه! نمیخوام از خودم بگم ، میخوام از زندگیم بگم! کدومتون (تو سن نوزده سالگی) ساعت پنج صبح میرین سرکار و شش و هفت عصر برمیگردین ؟! من میرم فقط واسه چندرغاز! فقط به خاطر اینکه خرج خودمو بدم! فقط به خاطر اینکه جلو دوستام کم نیارم! هر وقت یه انگیزه پیدا میکردم برا درس خوندن بابام طوری میزد تو ذوقم که از هرچی کتاب و دفتره حالم به هم میخورد. خیلی بده وقتی تو یه جمع نشستی بابات طوری ضایعت کنه که مثل لبو قرمز بشی! کدومتون شبا از شدت درد قلب تا صبح خوابتون نمیبره و به کسی چیزی نمیگین ؟! هان ؟ کدومتون ؟! آره من این کارو میکنم چون اگه به مامانم بگم اون خودش از من مریضتره  و اگه به بابام بگم مطمئنم بی اعتنایی میکنه! خیلی حرفا داشتم اما مثل همیشه تا میخوام بنویسمشون همش یادم میره.

از جوان عزیز ممنونم که اجازه دادن من اینجا بنویسم و از شماها هم ممنونم که حرفامو خوندین.

التماس دعا. یاعلی ...

..............................  غـــریبــــه ...